خطاب بوزير داخله
حالا بفرمائيد به بينم در كدامين شهر از شهرهاى اين مملكت وسيع بيمارخانه بنا نهادهايد و يا دار العجزه مسكن ايتامى ساخته و براى تربيت اطفال بىكس ملت دار الصنايعى پرداختهايد و در كدامين قصبه از قصبات وطن براى تسهيل نقليات راههاى شوسه درست كردهايد و اسباب ترقى و تسهيل زراعت و فلاحت را كه مايهء حيات ملك و ملت است فراهم آوردهايد در باب ترقى تجارت مملكت كه دولتهاى بزرك دقيقهء از آن غفلت نكرده بلكه مليونها پول در راه توسيع آن خرج نمودهاند و در موقع اقتضا براى حصول آن مقصود خونريزيها كردهاند چه اقدامات مجدّانه از شما سر زده است آيا هيچ خبر داريد كه ساليانه از امتعهء ايران چهقدر بخارج حمل و نقل مىشود يا چهقدر مال التجاره از خارج داخل اين مملكت مىشود عجبا هيچ بخاطر مبارك عالى خطور كرده است تدبيرى به كار برده باشيد كه مقدار امتعه و محصولات داخليه كه بخارجه ميرود بيش از آن باشد كه از خارجه بمملكت داخل مىشود تا دخل وطن را بر خرج آن غلبه روى داده رعيت را بدان وسيله توانائى حاصل آيد و خزانهء دولتآباد گردد چرا بايد رعيت ايران تا جزئيات لوازم زندگانى محتاج خارجه باشد آيا شمع كافورى را خداى تعالى نصيب كاملهء خود اختصاص داده يا كار بشر است مگر قند از آسمان مىبارد عجبا خاك ايران استعداد رويانيدن چغندر و يا نيشكر را ندارد مگر پيه گاو و گوسفند ايران مانند پيه مواشى و دواب ملل خارجه قابل تصفيه نيست ياللعجب مگر اينهمه پنبهء ايران كه بكرورها بخارج مىبرند كفايت ملبوس اهالى را نميكند جناب وزير از مقدار نفوس و جمعيت ايران هيچ خبر داريد ؟ از مقدار توالد و تناسل كه مايهء بقا و دوام قوميت و مليت ما است آگاه هستيد ؟ آيا تاكنون اسباب مهاجرت اينهمه ايرانى را كه بممالك روس و عثمانى و هند پراكنده ميشوند تحقيق فرموده تدبيرى براى منع اين كار به كار بردهايد ؟
چرا اقدامات به كار نميبريد كه براى رفع احتياج ملت اقلا در بعضى ولايتهاى مناسب فابريكهاى مختصر بنام سركار ساخته و پرداخته گردد خواهيد فرمود كه ساختن ( فابريك ) وظيفه و تكليف من نيست سلّمنا لكن تدبير احداث آن و تشويق نمودن ملت و ضامن شدن بحفظ حقوق رعيت كار وزير با كفايت و خردمند با انصاف است به خدا در ممالك خارجه اينها را كه يكانيكان شمردم همه از تكاليف وزير داخله است بايد رشتهء اين گونه نيكبختيها را او از هر جانب پيدا كرده بدست رعيت بسپارد هرگاه نكند معاقب
شرح
و جليس و جلوس مينمايد .
چه افتخارى بهتر و برتر كه وكيل يك شهرى و يك ايلى از خود آنها باشد خلاصه امير اعظم راضى نشد كه دست تقلب در انتخاب وكلاء استرآباد افتد ( ايكاش يكنفر مانند امير اعظم هم در وطن عزيز نگارنده بود كه مانع ميشد از اينكه يك افتخار بزرگى از اهالى كرمان سلب شود ) و ما در اين مقام چند فقره از تلگرافات و نوشتجات راجع باسترآباد را درج ميكنيم اگرچه در تاريخ مشروحا ذكر شده است لكن مقدم بر آن يك دو سطر مىنويسيم و آن اينست كه امير اعظم با آن رياست و بزرگى و آن شأن و مقامى را كه حايز و حاوى است پس از آنكه مدرسه اميريه را در استرآباد افتتاح نمود و معلم از طهران تقاضا نمود چند روزى را خودش در مدرسه درس ميگفت آيا تصور مىشود كه