تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
چون مقصود ما را كه اجراى قرآن است بدانند البته همراهى خواهند فرمود شيخ محمد فيلسوف شيرازى كه از حاضرين بود گفت اين شيخ فضل اللّه و شيخ عبد النبى و بعض ديگر را كه من مىبينم اگر العياذ باللّه خدا با آنها طرف شود و بخلاف رياست آنها رفتار نمايد هر آينه او را تكفير مينمايند چه جاى كلام خدا ديگرى گفت بايد از طريق خودشان وارد شد و جلب رياست به طرف آنها نمائيم تا حاضر شوند نگارنده گفت آقايان مقتضيات زمان را اگر بخواهيد بدانيد اين عرض و حكايت مرا گوش دهيد . در چند سال قبل به ناصر الدين شاه راپورت دادند كه شب‌ها جمعى در محلهء سنگلج در يك خانه اجتماع كرده و در امر مملكت و اصلاح مذاكره مىكنند پادشاه جمعى را فرستاد شش هفت نفر از اصلاح‌خواهان كه دور هم نشسته بودند مأخوذ و شبانه آنها را بحضور پادشاه بردند چاهى كه در اندرون حفر كرده بودند كه برف در آن ميريختند و يا براى همين‌جور كارها مهيا بود سنك سر آن را برداشته مأخوذين را در آن چاه انداختند آنوقت خود پادشاه تفنك را بدست گرفته متجاوز از سى فشنك از پى آنان فرستاد كه به اعتقاد خود زودتر آنها را به اسفل السافلين رساند و حاضرين را هر كدامى يك اشرفى انعام داد براى شكرانهء موفقيت بر قتل آنها لكن مظفر الدين شاه از قتل يك نفر ميرزا رضاى كرمانى نادم است و از مرحوم شدن حاج ميرزا احمد كرمانى در انبار بوحشت ديگر آنكه مقصود ما اجراء قرآن است و بس . امروز از هزار نفر اهل اين شهر يك نفر را ما با خود همراه كنيم به مقصود خواهيم رسيد آقا سيد برهان خلخالى كه حاضر در آن مجلس بود گفت در هر مملكتى كه تمدن و ترقى و قانون ظاهر شده است از غير پايتخت شروع شده است و از جماعت فقراء و كسبه اقدام شده است شما ميخواهيد در پايتخت كه اهالى آن همه پروردهء نعمتهاى شاه و هواخواهان سلطنت‌اند اينمقصود را پيش ببريد وانگهى به اطمينان رؤساء و صاحبان مسند بر فرض كه ما مقصود را پيش برديم فردا همين آقايان كه شما بقوهء ايشان مستظهريد بر مردم مسلط خواهند شد منتها تغيير موضوع را سبب شديد . جناب ذو الرياستين كرمانى گفت مقصود ما بيدارى مردم است از راه اجراء قرآن اگر ما اقدام نكنيم ديگران اقدام خواهند كرد پس خوب است ما بمفاد
كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ
دامن همت و عزم را بكمر زده و لا اقل تكليف خود را كه بيدارى مردم باشد بجا آوريم حاضرين در مقام
شرح
و ما بقى را راجع بتاريخ ميداريم .

تلگراف

مقام منيع وزارت جليلهء داخله دو روز قبل تلگرافى در فرستادن مير سعد اللّه خان سالار مقتدر عرض شد الساعه بطوريكه از مأمورين تلگراف خبر رسيد بواسطه عادتيكه بترياك داشت و مسلول بودن در تاش دار فانى را وداع كرده با اينكه فيلسوفهاى اين ولايت عقيده‌شان بر اين بود كه بمحض استماع دستگيرى او تراكمه اغتشاش فوق العاده خواهند كرد و براى عقد اتحاديكه فيما بين سالار و حضرات بسته شده بود در اين مورد از شرارت ذرهء فروگذار نخواهند نمود فدوى پس از اعزام سالار بطهران تمام سران و قضاة و رؤساى طوايف را به شهر احضار كردم و امروز وارد به شهر شدند و متفقا بانجمن رفتيم
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 170 | ناظم الاسلام كرمانى