و اين اهالى هندوستان ميباشند كه به خيال آزادى و استرداد استقلال خود افتاده و عمّا قريب افكار عاليهء آنها نتايج حسنه داده و بمنتهاى آمال خود نايل خواهند شد و اين امارت افغانستان است كه يكى از قطعات و حكومتهاى ايران بود و خود را بچه مقامى مىبيند و چه سودائى در سر دارد . ما اهالى ايران چه تقصير كرده و چه گناهى را مرتكب شديم كه بايد در نهايت ذلت و خوارى و مسكنت و خاكسارى بوده در جزء وحشيها و بىتربيتها محسوب باشيم و مبتلاى هزاران دردهاى بيدرمان از خارج و داخل گرديم . اين است امر نان و گوشت و روغن و ساير مأكولات ، آن است حال آب و هوا و ساير مشروبات ، گاهى بتعديات حكام ظالم ، و زمانى گرفتار ظلم ديوانيان ، وقتى بستم و هواى ميل و نفس كسبه گرفتاريم ، كوچه و خيابانها كثيف ، حمامها و آبها بدبو و نجس ، نه راهآهنى داريم و نه كارخانه و روزنامهء آزادى ، نه اخبار يوميه و نه آثار عيشيه ، دو سه روزنامه در داخله داريم آن هم جز تملق و دروغ و چاپلوسى و مهملات ديگر چيزى نمينويسند .
احدى نيست كه به خيال ترقى اين ملت نجيب و اصيل و ضعيف افتد ، حكام برشوه و تعارف خو گرفتهاند ، وزراى خائن وطن عزيز را ببهائى كم و ثمنى بخس به اجانب از هر جانب ميفروشند ، رؤساء گرفتار اغراض شخصى ميباشند ، نه كشتى و دريا داريم نه بندرى و لنگرگاه ، نه لشگر داريم نه دفتر ، نه بلديه داريم نه نظميه ، نه ماليه داريم نه عدليه ، نه مدارس داريم نه مجالس ، نه معارف نه محارف ، نه فلاحت نه زراعت ، نه علم عسكرى نه ترتيب لشكرى ، نه آسايش نه آرامش ، نه حال نه مال ، نه شب نه روز ، نه رب نه رب ، نه و نه ، نه و نه با اينكه پادشاهى داريم مانند اين پادشاه ( مظفر الدين شاه ) رؤف و مهربان متدين و مسلمان نسبت بسلاطين قاجاريه از همه بهتر است با اينكه جمعى مفسد بدمنش دور او را گرفتهاند باز مايل بمعارف و علوم است چنان كه در مدت هشت سال سلطنت اين پادشاه چهقدر مدارس و مكاتب ايجاد و احداث شده است و بچه اندازه مردم بيدار و هوشيار . در اغلب امور خيريه اول اين پادشاه پول ميدهد و بهر اندازه كه بعرض او برسانند در امور مقدسه اعانت ميفرمايد مانع ترقى نيست و عائق تمدن نه ، بلكه اگر وزراى خائن بگذارند در اعلى مرتبهء همراهى است و در ترقيات اين ملت و مملكت به يك درجه ساعى « 1 » و از حسن تصادف و اتفاق در اين عصر و زمان عالم و رئيس روحانى هم مانند جناب آقا ميرزا سيد محمد مجتهد طباطبائى داريم كه تاكنون عالمى به اين خوبى و آگاهى و صحت
شرح
خود تاب نياورد باكمال بىاسبابى به طرف استرآباد رهسپار شد و چون حضرت وزير داخله و ساير اولياى امور حس مليت و قوه بازوى اين جوان را ميدانستند حكومت سمنان و دامغان و شاهرود و بسطام و فرماندهى قشون مازندران و كليه نقاط حكومتى مشار اليه را به عهده خود او باز گذاشتند لدى الورود ابواب سعادات بر مردم نجيب استرآباد باز شد متجاوز از بيست نفر از اسرا را كه در استبداد صغير گرفتار چنگ وحشيان تراكمه شده بودند مستخلص كرد دو عراده توپ دولت را كه در زمان فطرت بدست ياغيان ايل افتاده بود مسترد داشت وكيل تراكمه كه معلوم است چهقدر بذل سعى و جهد ميخواهد منتخب و بطهران اعزام داد ما بين يموت و ولايت را اصلاح كرد و سران تراكمه را بانجمن ملى حاضر نموده به خدمت اين حكومت مشروطه قسم داد سالارين مستبد وطنفروش را روانه اسفل السافلين داشت تأسيس
هامش
( 1 ) آنچه از مدايح اين پادشاه گفتم بمقتضاى آن عصر بود كه غير از اين ممكن نبود گفته شود .