طريق مشروطيت متحمل شد مقتول نمودند . آقاى طباطبايى را در خانه خود نشاندند و پيغام دادند كه اگر مداخله در امور كنيد مثل آقاى بهبهانى خواهيد شد . . . » ( ص 394 و 395 )
با توجه به اين جهات منفى مشروطيت بود كه نويسنده با نااميدى فراوان مىنويسد :
« آنچه كه مقصود از مشروطيت بود حاصل نشد بلكه برعكس نتيجه داد . » ( ص 394 ) اين خوشبينى نخستين و بدبينى بعدى نويسنده را در سراسر كتاب به وضوح مىتوان ديد .
« تاريخ بيدارى ايرانيان » ناظم الاسلام كرمانى در بين كتابهايى كه دربارهء تاريخ مشروطيت ايران نوشته شده از امتيازات ويژهاى برخوردار است . مهمترين امتياز كتاب ، اخبار و اطلاعات دست اولى است كه از مذاكرات و گفتگوهاى سياسى رهبران مشروطه تهران ، بويژه سيد محمد طباطبايى ، بدست مىدهد . اين امتياز ، محصول ارتباط بسيار نزديك چند ساله ناظم الاسلام و طباطبايى مىباشد . ناظم الاسلام سالها نظامت « مدرسه اسلام » را - كه طباطبايى مؤسس آن بود - به عهده داشت و در جريان نهضت نيز يكى از نزديكان و محارم طباطبايى بود .
از اينرو اطلاعات مستقيم و بىواسطه وى از مواضع سياسى طباطبايى به معناى اطلاع از يكى از مراكز تصميمگيرى سياسى انقلاب مىباشد .
اطلاعاتى كه ناظم الاسلام از نحوهء تفكر سياسى رهبران روحانى مشروطه و بخصوص طباطبايى مىدهد ، جهت حركت نهضت را به خوبى مىتوان پيشبينى كرد . انديشههاى سياسى طباطبايى ، همان نظر عموم منور الفكران ليبرال پيش از مشروطيت است ؛ به اين معنى كه روشنفكران پيش از مشروطيت ، ترويج مدارس و آموختن دانشهاى جديد غربى را مبدأ هرگونه حركت ضد استبدادى و تحول اجتماعى مىدانستند و مشروطيت بهعنوان تنها نظام سياسى ايدهآل را زمانى لازم و مفيد مىدانستند كه افراد ملت باسواد شده و تأسيسات نوين اجتماعى كاملا استقرار يافته باشند . اين ، تنها ، نظر منور الفكران ليبرال نبود بلكه در سطح رهبريت روحانى نهضت نيز مانند طباطبايى طرفدارانى داشت . اين معنى را ناظم الاسلام از قول طباطبايى اينطور نقل مىكند : « . . . بايد سعى كرد كه ملت عالم ( تحصيلكرده ) شوند ، چه ، پس از آنكه عموم ملت عالم شدند آنوقت حقوق ملى خود را مىدانند و . . . ديگر هرگز زيربار ظلم و جور و استبداد نخواهند رفت . . . پس بر شما باد به اصلاح معارف و تأسيس و تكثير مكاتب و احداث مدارس ابتدائيه و علميه و غيره . » ( ص 160 ) به همين علت بود كه طباطبايى عليرغم مخالفت عمومى روحانيون كه مدارس جديد را مراكز اشاعه الحاد و غربزدگى مىدانستند ، مدرسه اسلام را تأسيس كرد و ناظم الاسلام را كه از روحانيون تجددخواه بود به نظامت آن برگزيد .
پس از آغاز نهضت و اوجگيرى آن ، به دليل بيسواد بودن اكثريت مردم ايران ، طباطبايى ، استقرار مشروطيت را براى مردم زود مىدانست و اظهار مىداشت كه « . . مشروطه نمىخواهيم يعنى مردم ايران هنوز به آن درجه تربيت نشدهاند و قابل مشروطيت و جمهوريت نمىباشند زيرا كه مشروطيت در وقتى است كه افراد يك ملت عالم شوند . » ( ص 378 )
وقتى كه شعله نهضت را سيد عبد اللّه بهبهانى با حمله به نوز بلژيكى برافروخت ، مردم تهران كه از ظلم و جور مأمورين دولتى به ستوه آمده بودند « همينقدر منتظر بهانه يا اذنى از طرف علما بودند كه دكاكين را ببندند » ( ص 368 ) تا با اين قدرتنمايى ، دست عمال دولت را
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة مقدمه 13
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
صمقدمه ١٣