تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة مقدمه 14

مساهمون:

صمقدمه ١٤
براى هميشه از جان و مال و ناموسشان كوتاه كنند . حوادث ديگرى كه در كشور رخ داد فرياد اعتراض علما را عليه دولت بلند كرد و بر دامنه نهضت افزود . گرچه اين مخالفت‌ها خالى از غرض‌هاى شخصى نيز نبود . به اين ترتيب بر خلاف پندارهاى رايج منور الفكران ، نهضت آغاز شده بود درحاليكه هيچكدام از زمينه‌هاى لازم موردنظرشان فراهم نيامده بود . اما آنها - بر خلاف روشنفكران زمان ما - نهضت را تأييد كردند و در آن شركت جستند ولى كوشيدند با نزديك شدن به رهبران روحانى ، نهضت را در مسير اهداف خود - كه همان استقرار مشروطيت بود - سوق دهند . در صورتى كه خواست علما ايجاد « عدالتخانه دولتى » بود تا « به عرايض كليه رعايا و مظلومين » رسيدگى شود و « رفع ظلم از مظلوم حقا و عدلا به عمل آيد و در اجراء عدل ملاحظه از احدى نشود . » ( ص 304 ) اين خواست از يك‌سو با مقاومت سخت دولت استبداد روبرو گشت و از سوى ديگر با كوشش پىگير منور الفكران كم‌كم اين فكر پديد آمد كه تنها با تشكيل مجلس مىتوان از حدود اختيارات دولت كاست و آن را به نظم درآورد . بديهى بود كه وقتى پاى مجلس به ميان مىآمد طبعا مسألهء انتخابات نمايندگان ، تدوين قانون اساسى و . . . نيز به دنبال آن قرار داشت كه علما و رهبران نهضت به كيفيت و جزئيات آن شناختى نداشتند در صورتى كه منور الفكرانى كه تشكيل مجلس را پيشنهاد مىكردند مىدانستند كه چه اهدافى را تعقيب مىكنند و غرض از ايجاد اين نهاد اجتماعى چيست . با طرح مسألهء مجلس و مهاجرت علما به قم ( مهاجرت كبرى ) بتدريج خط رهبرى نهضت از دست علما خارج و در دست انگلستان قرار گرفت . ناظم الاسلام بدون آنكه توجهى به اين انحراف داشته باشد ، مراحل انحراف نهضت را به دقت شرح مىدهد . اين انحراف از همان روز مهاجرت علما به قم آغاز شد . در بعد از ظهر روز ، جمعى از تجار به توصيه بهبهانى و به منظور حمايت از حركت علما و اعتراض به سياست‌هاى سركوبگرانه عين الدوله ، به سفارت انگلستان پناهنده شدند . سفارت انگلستان كه مؤيد رژيم استبدادى بود كوشش بسيار داشت تا با رخنه كردن در نهضت ، رهبريت آن را از دست علما خارج كرده و به دست منور الفكران ليبرال انگلوفيل بسپارد تا توسط آنها اين نهضت ملى را در جهت اهداف خود هدايت كند و لبه‌هاى تيز ضد استعمارى آن را بىاثر سازد . تحصن بست‌نشينان در سفارت ، اين فرصت طلايى را به انگلستان داد . متعاقب اين سياست بود كه به اشارهء سفارت انگلستان « سربازها كه در كوچه و بازار چاتمه زده بودند و مردم را اذيت مىكردند به اردوى خارج شهر رفتند . يك نفر سرباز در شهر ديده نمىشد جز عده‌اى سرباز كه در خيابان علاء الدوله گذاردند براى محافظت مردم كه مبادا يكى از ديوانيان به يكى از متحصنين بىاحترامى كنند [ ! ! ] مردم با اين حال كه ديده شد به طرف سفارتخانه مىرفتند يا براى الحاق به متحصنين يا براى تماشا و سياحت » ( ص 435 ) براى جلب قلوب بست‌نشينان « اجزاء سفارتخانه نهايت حسن سلوك و پذيرايى » را ظاهر ساختند و حتى بر خلاف سياست بين‌المللى ، كاردار ( شارژ دافر ) سفارت انگلستان هم