تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
دارند كه شايسته مسند صدارت باشد و بتواند خرابيهاى چندين سالهء اين مملكت را آباد و نواقص را اصلاح نمايد عرض كردم پس علاج از چه راه است فرمود بايد سعى كرد افراد ملت عالم شوند چه پس از آنكه عموم ملت عالم شدند آنوقت حقوق ملى خود را ميدانند حقوق دولت را بر خود و ملت و حقوق ملت را بر خود و دولت كه آگاه شدند ديگر هرگز زير بار ظلم و جور و استبداد نخواهند رفت آنوقت كارها راجع به صاحبان كفايت و درايت خواهد شد پس بر شما باد به اصلاح معارف و تأسيس و تكثير مكاتب و احداث مدارس ابتدائيه و علميه و صناعيه و غيره . عرض كردم اگر صلاح بدانيد مدرسه‌اى براى دخترها و دوشيزگان مفتوح نمائيم و در تربيت بنات و دوشيزگان وطن بكوشيم و به آنها لباس علم و هنر بپوشيم چه تا دخترها عالم نشوند پسرها به خوبى تربيت نخواهند شد در اين گفتگو و مذاكره بوديم كه فرزند آن جناب آقا ميرزا سيد محمد صادق رئيس مدرسهء اسلام وارد شد و در باب مدرسهء دوشيزگان اينطور فرمود : چيزى كه مانع ايجاد و احداث مكاتب دخترهاست نبودن ادارهء نظميه و نداشتن پليس مرتب و مصادف شدن دخترها با اشرار در هنگام ذهاب و اياب و ممانعت معاندين و تهيه نكردن زنان معلمه با اخلاق و ترتيبات صحيحه و كتب كلاسى و عدم امنيت و اجراى مجازات الواد برفرض اسم حضرت حجة الاسلام منع معاندين را بردارد با جوانان جاهل و اشخاص عزب و بىلجام چكنيم اگر يكنفر از اشرار با يكى از دخترها طرف شد و اسباب زحمت را فراهم آورد كى ممانعت مىكند و كه مجازات ميدهد اگر دخترى راه خود را كج كرده عوض رفتن بمكتب رفت بخانهء يكى از دوستان خود پدر و مادر آن دختر چگونه مطلع ميشوند و چطور دختر خود را در خانهء غير بيابند استطاعت آنكه در هر مدرسه فراش متعدد بياوريم كه نداريم پس بايد نخست ادارهء پليس و نظميه را مرتب كنند سپس موجبات تأسيس مدارس دخترها را فراهم نمايند كه اقلا اگر هنگامى يكنفر خواست راهزن دخترى شود پليس فورا او را دستگير نمايد و مجازات او را در نظميه بدهند و از احديهم ملاحظه ننمايند ديگر آنكه معلم مردانه كه نميتوان براى دخترها آورد پس بايد در فكر معلمهء زنانه باشيم تا در وقت و موقع آنها را به كار واداريم چه احتجاب و مستور بودن زنان كار و تكليف آنانرا مشكل و سخت نموده است ( مذاكره و نظر كردن به صورت و دست زن در نزد حاجة و ضرورت به اجماع مسلمين جايز است مانند معامله و نشان دادن بطبيب و جراح و يا در مقام شهادت و يا در موقع تعلم احكام شرعيه و در غير ضرورت اختلاف است از عامه شافعى و از خاصه معدودى جايز نميدانند مرحوم شيخ مرتضى انصارى پس از
شرح
عتبات بود كه بالعكس آنها را مقضى المرام عودت داد و دستخط انعقاد عدالتخانه را كه در واقع پيش‌قراول و مقدمه مشروطيت و تأسيس كعبه مقصود آزادىطلبان بود باعث شد و مهاجرين را لدى الورود بحضور مظفر الدين شاه برد و به حدى خدماتش در سده سلطنت مشهود گرديد كه مرحوم مظفر الدين شاه در حضور آقايان علماء انگشترى الماس خود را از انگشت خود درآورده و بانگشت او كرد خدمات در آن واقعه چنان كه در تاريخ خواهد آمد به حدى اين جوانمرد را در نزد دولت و ملت محبوب القلوب نمود كه موجب رشك و حسد درباريان گرديد . در حالت نزع مظفر الدين شاه كه حال استرآباد به آن درجه مغشوش بود و همسايگان در شرف تخطى و براى ورود خودشان به جهت تسويه امور اتباع خود يادداشت رسمى بوزارت خارجه فرستاده بودند اين
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 160 | ناظم الاسلام كرمانى