تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
حكم بجواز فرموده است احوط منع است در صورت جواز مشروط بشرايطى است مثل آنكه موى سر داخل نباشد و نظر بشهوت و خوف فتنه نباشد و غير آن ) . بارى چون آقازاده اين تقرير را فرمود جناب حجة الاسلام فرمودند تا دولت ايران مشروطه و داراى قوانين اساسى نگردد و اين استبداد برداشته نشود هرگز متوقع اصلاح و منتظر انتظام نبايد بود وانگهى اگر با اين وضع حاليه بماند چندى نگذرد كه مملكت اسلامى از دست خواهد رفت و ما بدست خارجه خواهيم افتاد بايد تا زودتر است اقدامى كرد كه اين مشت مسلمان پايمال خارجه نگردد . نگارنده عرض كرد كى و چه وقت دولت مشروطه خواهد شد فرمود وقتى كه افراد ملت عالم و و از خواب گران غفلت بيدار و معنى مليت و قوميت را بدانند و بر نفع و ضرر ملكى كه ما به الاشتراك عمومى اهالى مملكت است واقف شوند و يا عدهء عالم بر جاهل غلبه نمايد و يا لا اقل عالم و جاهل در عدد مساوى باشند و اقلا بدانند اينقدر نبايد متحمل بار ظلم شد و بدانند رفع ظلم بدست خودشان است كاويانى صفت ريشهء ماردوشانرا از ايران بركنند . نگارنده عرض كرد هشت سال است كه ظاهرا در اين امر مهم مقدس اقدام فرموده چنان كه مدرسهء اسلام را خودتان مفتوح نموديد و ساير مكاتب و مدارس را اجازه و تشويق در افتتاح و از جرايد و معارف ترويج كرديد كما اينكه مكرر واداشتيد در قهوه‌خانه‌ها و معابر و منابر براى عوام الناس روزنامه بخوانند و آنها را بيدار و آگاه سازند و چه‌قدر اوقات شريف خودتان را صرف امتحانات شاگردان مدارس فرموديد چه نتيجه داد و چه فايده بخشيد فرمود اين اقدامات و مقدمات در موقع نتايج خود را ظاهر خواهد داشت عجالة بايد در انعقاد مجالس و انجمنها اقدام كنيد و در خفيه و آشكار با اشخاص عالم و متمدن بنشينيد و در امر وطن عزيز و اصلاح خرابيها سخن رانيد و شاگردان مدارس و طلاب علوم بلكه عموم وطن دوستانرا به اين خرابى و نواقص آگاه و هوشيار سازيد و خون غيرت و حميت ملى را به جوش آريد و بمردم بفهمانيد كه وقت بسيار تنك و مملكت در حالت شدت مرض بل مريض محتضرى است و باهم متحد و متفق شويد و برادرانه و غيرتمندانه در مقام مجاهده و خدمت باسلام و وطن برآئيد و اين كتاب ابراهيم بيك كه سياحت‌نامهء يكنفر ايرانى است و ورود او را به خاك ايران منع كرده‌اند گرفته و بخوانيد اين همان كتابى بود كه در نزد ايشان بود و به بنده دادند و بعض نصايح محرمانه و مواعظ مشفقانه كه راجع به خدمت باسلام و وطن بود فرمودند و
شرح
شخص داوطلبانه اين خدمت را متعهد شد و از بذل جان و مال مضايقه نكرد پس از اعاده انتظامات آنجا برحسب استدعاى خودش بطهران آمد و اين وقتى بود كه مستبدين برضد آزادى اين مخلوق بيچاره پارتيها و انجمنها تشكيل داده و هريك از اشخاصيكه سالها در بالش خودپرستى غنوده بودند عرصه را بر خود تنگ ديده دست به ترانهاى خانمان‌سوز زده بودند اين جوان جوانبخت بدستيارى بعضى از دوستان خود مانند سردار منصور و علاء الدوله هيئت امرا را جمع كرده و بهر ترتيب بود از سوء رفتار ماضى متنبه و بوخامت نتايج مستقبل تهديد نمود و همگى را به قرآن براى وفاى باساس مشروطيت قسم داد و آن عريضه مشروطه را كه در تاريخ خواهد آمد به محمد على ميرزاى بدبخت نوشت و براى التزام رفقاى خود به مهر و امضاى همه رسانيده و پس از ختم آن چون هيچ‌كس جرئت اين رسالت را نكرد