تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
نوازش كنى هرچه دانشور است * بدست آورى هركجا مهتر است نگه دارى ارباب سيف و قلم * فرازى چو خورشيد خاور علم همه كشور آباد سازى بداد * براندازى از بن‌بد و بدنهاد ستمكاره را بيخ و بن بركنى * يكى طرح نيكو ز نو افكنى ز داد آورى رسم و آئين پديد * بسازى دبستان و راه حديد بهرجاى برپا كنى دادگه « 1 » * همه داوريها بآئين و ره به دريا پديدار سازى تو ناد * ز خشكى بآئين ستانى تو ساد كشاورز
« 2 »
را نيك دارى بسى * كه بر وى نيايد ستم از كسى نوازى همى مرد بازارگان * بسازى همه كار آوارگان « 3 » نرنجانى از خويش مرد كريم * برانى ز خود چاپلوس و لئيم كه دانا به سختى بگويدت پند * فرومايه سازد تو را ريشخند مبادا ز دونان بگيرى فريب * سر مرد داننده آرى بشيب كه نفرين تو را آيد از آسمان * هم آخر تبه سازدت بدگمان درين گيتيت درد و سختى بود * چو زين بگذرى شوربختى بود بگفتيم ما آنچه بايست گفت * بدينگونه كس درّ معنى نسفت ز جان دست شستيم و گفتيم راست * كه ايزد جز از راست از ما نخواست سخنها بگفتم همه خوب و نغز * و ليكن بد آيد بر تيز مغز خردمند ازين گفته شادان شود * كه گيتى بدينگونه بادان شود چه هر جاى آمد ترقى پديد * بد از سايهء اعتراض شديد طبيبان روحانيند اين گروه * ز دارو كنند ارچه جانها ستوه ولى خستگانرا شفائى دهند * بدلهاى پاكان صلائى زنند اميدم كه داراى ايران زمين * برين نامهء من كند آفرين كه تا روشنانش ز چرخ كبود * فرستند همواره نور و درود بگيتى شود نام او جاودان * ستايند او را همى بخردان و گر شاه از پند من بگذرد * مر او را به يك جو نسنجد خرد
استدراك در مقدمهء كتاب در ضمن شرح گرفتارى شهداى وطن روايتى كه شخصى نقل از جناب وزير اكرم ميرزا صالح خان كرد نگاشته آمد . آن جزو كه به نظر ايشان رسيده ايضاحا شرح مرقومهء ذيل را مرقوم داشته و درجش را خواسته بودند چون علاوه بر آنچه متعلق بشهداء است حاكى از حالات خودشان است درج شد اگرچه شرح حال و خدمات ايشان در جاى خود خواهد آمد .
هامش
( 1 ) عدالتخانه ( 2 ) كشادرز ( 3 ) بيچارگان