نوازش كنى هرچه دانشور است * بدست آورى هركجا مهتر است
نگه دارى ارباب سيف و قلم * فرازى چو خورشيد خاور علم
همه كشور آباد سازى بداد * براندازى از بنبد و بدنهاد
ستمكاره را بيخ و بن بركنى * يكى طرح نيكو ز نو افكنى
ز داد آورى رسم و آئين پديد * بسازى دبستان و راه حديد
بهرجاى برپا كنى دادگه « 1 » * همه داوريها بآئين و ره
به دريا پديدار سازى تو ناد * ز خشكى بآئين ستانى تو ساد
كشاورز
« 2 »
را نيك دارى بسى * كه بر وى نيايد ستم از كسى
نوازى همى مرد بازارگان * بسازى همه كار آوارگان « 3 »
نرنجانى از خويش مرد كريم * برانى ز خود چاپلوس و لئيم
كه دانا به سختى بگويدت پند * فرومايه سازد تو را ريشخند
مبادا ز دونان بگيرى فريب * سر مرد داننده آرى بشيب
كه نفرين تو را آيد از آسمان * هم آخر تبه سازدت بدگمان
درين گيتيت درد و سختى بود * چو زين بگذرى شوربختى بود
بگفتيم ما آنچه بايست گفت * بدينگونه كس درّ معنى نسفت
ز جان دست شستيم و گفتيم راست * كه ايزد جز از راست از ما نخواست
سخنها بگفتم همه خوب و نغز * و ليكن بد آيد بر تيز مغز
خردمند ازين گفته شادان شود * كه گيتى بدينگونه بادان شود
چه هر جاى آمد ترقى پديد * بد از سايهء اعتراض شديد
طبيبان روحانيند اين گروه * ز دارو كنند ارچه جانها ستوه
ولى خستگانرا شفائى دهند * بدلهاى پاكان صلائى زنند
اميدم كه داراى ايران زمين * برين نامهء من كند آفرين
كه تا روشنانش ز چرخ كبود * فرستند همواره نور و درود
بگيتى شود نام او جاودان * ستايند او را همى بخردان
و گر شاه از پند من بگذرد * مر او را به يك جو نسنجد خرد
استدراك در مقدمهء كتاب در ضمن شرح گرفتارى شهداى وطن روايتى كه شخصى نقل از جناب وزير اكرم ميرزا صالح خان كرد نگاشته آمد . آن جزو كه به نظر ايشان رسيده ايضاحا شرح مرقومهء ذيل را مرقوم داشته و درجش را خواسته بودند چون علاوه بر آنچه متعلق بشهداء است حاكى از حالات خودشان است درج شد اگرچه شرح حال و خدمات ايشان در جاى خود خواهد آمد .
هامش
( 1 ) عدالتخانه
( 2 ) كشادرز
( 3 ) بيچارگان