تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
بايد به پختگى حرف زد كه طرف مقابل از خود دانسته در استنطاق دويم و سيم هرچه در دل دارند بگويند . بنده با نهايت افسردگى رفتم منزل و همه را در تدارك چارهء استخلاص و فكر نجات آنها را ميكردم يكى دو مجلس هم با مرحوم ميرزا آقاى امام جمعه و مرحوم حاجى ميرزا موسى ثقة الاسلام در باب حضرات مذاكراتى بميان گذاشتيم كه روز اربعين مردم را وادار به استخلاص و توسط آنها بطهران نمائيم چند روز از اين مقدمه گذشت صبح زود به من خبر آوردند كه حضرات را شب تلف كردند فورا بىاختيار رفتم نزد محمد على ميرزا قبل از اينكه بنده عنوان كنم گفت كه شب حسين قليخان عموزادهء امير بهادر مأمورا با دستخط شاه از طهران رسيد كه حضرات را تلف و سر آنها را بطهران بفرستم منهم مجبور باطاعت بودم . گفتم بنده كه نايب الحكومه هستم اقلا ميخواستيد به بنده هم بفرمائيد گفت اجازه نداشتم كه قبل از وقت به كسى بگويم بارى دو از شب رفته در خانهء اختصاصى خودش زير درخت نسترن يكى يكى بيچاره‌ها را آورده سر بريده در صورتى كه خودش هم در بالاخانه نشسته تماشا ميكرده سر هر سه را بريده بعد پوست سر آنها را كنده پر از كاه نموده همان شب بتوسط حسينقلى خان بطهران فرستاده بود سرها را هم فرستاده بود توى رودخانهء كه در وسط شهر ميگذرد زير ريگها پنهان كرده بودند . فرداى همان شب كه بچه‌ها توى رودخانه بازى ميكردند سرهاى بىپوست از زير ريك درآمده به بنده اطلاع دادند فورا فرستادم سرها را در جائى دفن نموده درصدد پيدا كردن نعش آن شهدا افتادم معلوم شد كه نعشها را همانشب برده در داغ يولى زير ديوار گذاشته و ديوار را هم روى نعشها خراب كرده‌اند شب دويم نايب عبد اللّه آدم خود را با چند نفر محرمانه فرستادم نعشها را درآورده و سرها را هم بردند غسل داده و كفن نموده در قبرستان همان محله دفن كردند حالا به‌بينيد محمد على ميرزا چه خوابى براى من ديده و چه تيشهء بريشه خانوادهء من ميخواهد بزند . همان شبى كه بنده را بمحبس برد صبح همان شب تلگراف رمزى بمرحوم مظفر الدين شاه مىكند كه هرچه خواستم چيزى از اين سه نفر بفهمم نشد خيال كردم يكى را پيدا كنم كه جنس خود اينها باشد پيدا نكردم مگر فلانكس او را براى استنطاق فرستادم بمحبس خودم هم محرمانه رفتم از پشت در گوش ميدادم هر مذاكرهء كه فلانى ميكرد تمام بر عليه سلطنت قاجاريه و اعليحضرت همايونى بود بنده هم غافل از اينكه مرا به اين خطر انداخته گاهى بتوسط صدق الدوله عريضهء بشاه مينوشتم هم صدق الدوله و هم ساير رفقا به من نوشتند كه نميدانيم چه كرده‌ايد كه شاه پشت سر شما خيلى بد ميگويد حتى عريضهء هم نوشته بودم نخوانده پاكت را پاره كرده بود هرچه فكر كردم كه از من چه خطائى سر زده و يا چه خلافى كرده‌ام چيزى بخيالم نرسيد و هر كارى كردم كه علت كم التفاتى شاه را بفهمم نتوانستم معلوم كنم تا اينكه بنده را از بيگلربيكىگرى معزول و بعد از مدتى كه مقدمهء غارت خانه‌هاى مرحوم نظام العلماء و مرحوم وكيل الملك و جناب علاء الملك در تبريز بميان آمد محمد على ميرزا باز رمزا بطهران تلگراف كرده بود كه تمام اين مقدمات را فلانى تحريك كرده و حال اينكه خداى من شاهد است كه بنده به كلى بىاطلاع و همه را خودش تحريك كرده بود بنده را احضار بطهران كردند بعد از دو سه ماه
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 156 | ناظم الاسلام كرمانى