مر اسلاميانرا فزايد شرف * نفاق و جدائى شود بر طرف
در اسلام آيد بفرّ حميد * يكى اتحاد سياسى پديد
شود ترك ايران و ايران چو ترك * نماند دوئى در شهان سترك
همان نيز دانندگان عراق * بسلطان اعظم كنند اتفاق
ز دلها زدايند اين كينه زود * نگويند سنّى و شيعى كه بود
وزان پس بگيرند كيتى به زور * ز جان مخالف برآرند شور
ابا چند آزاده مرد گزين * نبشتيم بس نامههاى متين
روانه نموديم سوى عراق * كه برخيزد از عالم دين نفاق
به نيروى دادار جان آفرين * همه برنهادند امضا برين
ببخشيد حسن اثر نامهها * كه خام و نپخته نبد خامهها
سپاسم ز يزدان پيروزگر * كه اين نخل اميد شد بارور
نوشتند ز ايران و هم از عراق * كه از دل بشستيم گرد نفاق
همه جان فداى شريعت كنيم * بسلطان اسلام بيعت كنيم
گذاريم قانون بيگانگى * بگيريم آئين فرزانگى
ازين پس همه كفر سازيم پست * بياريم گيتى سراسر بدست
كسى از سلاطين اسلاميان * ز عباسيان تا بعثمانيان
ز سامانى و غزنى و ديلمى * ز سلجوق و خوارزمى و فاطمى
ز صدر سلف تابگاه خلف * موفق نگرديد بر اين شرف
مگر اندرين عصر كامد پديد * چنين طرح محكم ز راى سديد
گرت زين بد آمد گناه من است * كه اين شيوه آئين و راه من است
برين زادهام هم برين بگذرم * وزين فخر بر چرخ سايد سرم
اگر شاه را بود حسى نهان * مرا ساختى بىنياز از جهان
و گر از مسلمانيش بود بهر * به نيكى مرا شهره كردى بدهر
چو در خون او جوهر شرك بود * ز توحيد اسلام خشمش فزود
پشيزى به از شهريارى چنين * كه نه كيش دارد نه آئين و دين
مرا بيم دادى كه در اردبيل * تنم را بزنجير بندى چو پيل
ز كشتن نترسم كه آزادهام * ز مادر همى مرگ را زادهام
كسى بىزمانه بگيتى نه مرد * بمرد آنكه نام بزرگى نه برد
نميرم ازين پس كه من زندهام * كه اين طرح توحيد افكندهام
به گوش از سروشم بسى مژدهاست * دلم گنج گوهر قلم اژدهاست
پس از مردنم هست پايندگى * كه جاويد باشد مرا زندگى
نصيب من آباد تحسين بود * تو را بهره همواره نفرين بود
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
ص١٤٩