همه نيكبختىّ و بيچارگى * بدست شما هست يكبارگى
چرائيد در چاه غفلت اسير * كجايند آن مردم شيرگير
چرا چنبرى گشت پشت يلى * چرا كند شد خنجر كابلى
كجايند آن نامداران راد
« 1 »
همان ملت آسمانى نژاد * كجا شد فريدون با داد و دين
كه پرداخت از ماردوشان « 2 » زمين * كجا رفت آن كاوهء نيك نام
كه در كشور انداخت بلواى عام * برانداخت آئين ضحاك را
چنان اژدها دوش ناپاك را * كجايند آن پهلوانان نيو
چو شيدوس و كستهم و گودرز و گيو * بزرگىّ ايران چرا شد بسر
چرائيد نوميد از دادگر * فريدون فرّخ فرشته نبود
ز مشك و ز عنبر سرشته نبود * ز اژدركشى يافت او فرّهى
تو رو اژدهاكش فريدون توئى * مناليد چندان ز شاه و وزير
جوانست دستور و شاه است پير * بويژه كه چونين شه باهنر
نبسته است بر تخت ايران كمر * همش راى فرّخ همش روز هنك
بخشگى پلنك و به دريا نهنك * فراوان هنرها و رايش نكو
سزد گر نگيرى به بد ياد او * شهنشاه ما ناصر الدين بود
طرفدار قانون و آئين بود * دو صد حيف كاين نوجوان بيكس است
فريد است و بىيار و بىمونس است * دريغا اگر مردم نيك راى
ببودند بر پيش تختش بپاى * اگر بود او را چه بوذرجمهر
ز نوشيروان بر گذشتى به مهر * و گر ملتى داشتى باخبر
گذشتى ز اسكندر نامور
در خطاب زمين بوس باعليحضرت شاهنشاه ايران
بترس ايجهانجوى ايران خداى * كه بعد از تو خيزند مردم بپاى
بنالند از دست جوروستم * بگويند با نالهء زيرو بم
كه ايزد همى تا جهان آفريد * كسى زين نشان شهريارى نديد
كه جز كشتن و بستن و درد رنج * گرفتن هم از كهتران مال و گنج
ندانست و آزرم كس را نداشت * همى اين بر آن آن برين برگماشت
نه جان سپاهى ازو شاد گشت * نه يك ذره زو كشور آباد گشت
نماند ايچ در ملك جائى درست * همه كار كشور ازو گشت سست
هامش
( 1 ) راد بمعنى عاقل است .
( 2 ) ماردوش همان مرداس است كه معرّب شده بمناسبت اينكه كلدانيان شكل مار را بر دوشهاى خود علامت قرار داده بودند .