تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
همه نيكبختىّ و بيچارگى * بدست شما هست يكبارگى چرائيد در چاه غفلت اسير * كجايند آن مردم شيرگير چرا چنبرى گشت پشت يلى * چرا كند شد خنجر كابلى كجايند آن نامداران راد
« 1 »
همان ملت آسمانى نژاد * كجا شد فريدون با داد و دين كه پرداخت از ماردوشان « 2 » زمين * كجا رفت آن كاوهء نيك نام كه در كشور انداخت بلواى عام * برانداخت آئين ضحاك را چنان اژدها دوش ناپاك را * كجايند آن پهلوانان نيو چو شيدوس و كستهم و گودرز و گيو * بزرگىّ ايران چرا شد بسر چرائيد نوميد از دادگر * فريدون فرّخ فرشته نبود ز مشك و ز عنبر سرشته نبود * ز اژدركشى يافت او فرّهى تو رو اژدهاكش فريدون توئى * مناليد چندان ز شاه و وزير جوانست دستور و شاه است پير * بويژه كه چونين شه باهنر نبسته است بر تخت ايران كمر * همش راى فرّخ همش روز هنك بخشگى پلنك و به دريا نهنك * فراوان هنرها و رايش نكو سزد گر نگيرى به بد ياد او * شهنشاه ما ناصر الدين بود طرفدار قانون و آئين بود * دو صد حيف كاين نوجوان بيكس است فريد است و بىيار و بىمونس است * دريغا اگر مردم نيك راى ببودند بر پيش تختش بپاى * اگر بود او را چه بوذرجمهر ز نوشيروان بر گذشتى به مهر * و گر ملتى داشتى باخبر گذشتى ز اسكندر نامور

در خطاب زمين بوس باعليحضرت شاهنشاه ايران

بترس ايجهانجوى ايران خداى * كه بعد از تو خيزند مردم بپاى بنالند از دست جوروستم * بگويند با نالهء زيرو بم كه ايزد همى تا جهان آفريد * كسى زين نشان شهريارى نديد كه جز كشتن و بستن و درد رنج * گرفتن هم از كهتران مال و گنج ندانست و آزرم كس را نداشت * همى اين بر آن آن برين برگماشت نه جان سپاهى ازو شاد گشت * نه يك ذره زو كشور آباد گشت نماند ايچ در ملك جائى درست * همه كار كشور ازو گشت سست
هامش
( 1 ) راد بمعنى عاقل است . ( 2 ) ماردوش همان مرداس است كه معرّب شده بمناسبت اينكه كلدانيان شكل مار را بر دوشهاى خود علامت قرار داده بودند .
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 147 | ناظم الاسلام كرمانى