خوش آن روزگار كيومرث شاه * كزو شد پديدار ديهيم و گاه
خجسته بدى گاه او كشتره
« 1 »
كه تازه شد از وى جهان يكسره * بگاه فريدون همايون بدى
زمان منوچهر ميمون بدى * همايون بدى گاه ارباس گرد
كه او كرد بر نينوا دست برد * خجسته بماندى پس از كيقباد
همان درگه طوس نوذرنژاد * بهنگام كىآرش نامور
گرفتى همه خاور و باختر * بدوران اكمين كركسنژاد
همه خاك شامات دادى بباد * همايون بدى گاه كاووس كى
همان وقت كيخسرو نيك پى * چو مهرى كه بيرون بيايد ز ميغ
گرفتى همه روى گيتى به تيغ * مبارك بدى وقت اسپنديار
همان گاه فرخ زرير سوار * كه روى زمينت همه بنده بود
بفرمان و رايت سرافكنده بود * خجسته بهنگام شاه اردشير
همان گاه داراب ارزاس پسير * بوقت جهانجوى ساساننژاد
جهانرا نمودى پر از مهر و داد * همان گاه شاپور فرخنده راى
ابر تارك قيصرت بود پاى * همايون بدى گاه بهرام گور
بوقت ذو الأكتاف با فرّ و زور * در ايام فرخ قباد گزين
پر از دانش و داد كردى زمين * بهنگام نوشيروان بزرگ
يكى كردى آبشخور ميش و گرگ * در فرّهى بر تو اكنون ببست
كه آن فرد برز
« 2 »
مهين گشت پست * شد آن تخمه ويران و ايران همان
برآمد همه كامهء بدگمان * گزند آمد از پاسبان بزرگ
شبان شد بجاى رمه همچو گرك * مگر روز بدبختيت شد پديد
سيه گشت ازين روز بخت سپيد * كه نفرين بر اين بخت ناخوب باد
سزد گر نباشيم از آن هيچ شاد
خطاب به ابناى وطن گرامى
كنون اى مرا ملت هوشمند * چرائيد در چاه غفلت نژند
برآئيد و بينيد كار شگفت * به آسان توانيد گيتى گرفت
ولى تا شناسيد از خير و شر * ببايست خواندن حقوق بشر
كه تا خود بدانيد ز آئين و راه * بد و نيك گيتى نباشد ز شاه
اگر آگهيتان رسد كمّ و بيش * به بينيد هرچيز در دست خويش
هامش
( 1 ) او كشتره بمعنى كسى است كه اصلاح باغ و بستان كند و نام فريدون زيرا كه اصلاح دين آذر هوشنك را نمود .
( 2 ) برز بروزن قفل برآمدگى و بلندى از زمين را گويند مقابل آن جئر است كه بمعنى پست باشد .