تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
كجات آن دليران روز نبرد * كجات آن بزرگان بادار و برد كجات آن كمين و كمان و كمند * كه كردى همه ديو و جادو ببند كجات آن فزونىّ گنج و سپاه * كجات افسر و تخت و فرّ و كلاه كجات آنسواران و ميدان و گوى * كه ز آنها بگيتى بدى گفتگوى كجات آن دليران و مردانگى * هش و رأى و فرهنك و فرزانگى كجات آن هنرهاى بيش از شمار * كه علم و هنر از تو شد يادگار كجا شد دل و هوش و آئين تو * توانائى و اختر و دين تو كجا شد برزم آن نكوساز تو * كجا شد ببزم آن خوش‌آواز تو كجا رفت آن جام گيتى نماى * كجات آنهمه خسرو پاك‌راى كجا رفت آن اختر كاويان * كجا رفت اورنگ فرّ كيان كه اكنون بپسقى نياز آمدت * چنين اختر بدفراز آمدت كه بنشاند اين شمع افروخته * كزو شد همه مردمان سوخته دريغ آن بلند اختر و راى تو * دريغ آن سر عرش فرساى تو دريغ آن يلان و كيان جهان * كه بودى پناه كهان و مهان دريغ آن بزرگان و الا گهر * به مردى ز شاهان برآورده سر دريغ آن اميران و الا بشان * كز ايشان بگيتى نمانده نشان از ايشان نه‌بينم يكى را بجاى * بجز نصرة الدولهء
« 1 »
پاك راى * ابا چند تن از مهان گزين كه از آسمانشان رسد آفرين * شده آدميت از ايشان پديد همه گنجهاى وفا را كليد * همه سالشان بخت و پيروز باد همه روزشان روز نيروز باد * نگهدارشان باد زروان پاك بود يارشان هرمز تابناك

خطاب باورنك كيان

تو اى گاه و ديهيم شاهنشاهى * كه بىتو مبادا مهىّ و بهى خنك روز كاندر تو بد جمّشيد * كه آورد بس نيكويها پديد خنك روز كاندر تو بد زرد هشت * كه اهريمن بدكنش را بكشت
هامش
( 1 ) مراد از نصرة الدوله فرمانفرما عبد الحسين ميرزا است چون سوء سلوك ناصر الدوله عبد الحميد ميرزا سبب آوارگى ميرزا آقا خان از كرمان شد و فرمانفرما در حكومت كرمان جبران اعمال برادر را نمود و نسبت بميرزا آقا خان و كسان او محبت كرد و در مكاتيب خود اظهار هم‌مشربى ميكرد اين بود كه ميرزا آقا خان دو جلد تاريخ خود را از محبس طرابزون نزد فرمانفرما فرستاد كه اكنون آن كتب به خط مؤلف نزد فرمانفرما موجود است و همه‌كس ميداند كه در آن زمان اين‌قدر اقدام و اظهار از حكام مايهء بسى تمجيد و اميدوارى بود .