خنك روز خرم چنو روزگار * كه در بلخ برپا بدى نوبهار
خوش آن روز فرخندهء دلستان * كه چون گلستان بود ز ابلستان
كنم ياد آن روز بادار و برد * كه شاپور طرح نشابور كرد
خوشا آنچنان روز با گيرودار * كه كشتى بدريات بودى هزار
نبد هيچكس را همى تاب تو * نشسته بهر جاى ستراب تو
خوش آنروزگاران سور و سرور * كه بد مردم تو دوره صد كرور
چه خرّم بد آن روز بيدرد و رنج * كه آكنده بودى زمينت بگنج
سپاه تو بودى همه كوچ كوچ * ز افغان و لاچين و كرد و بلوچ
ز پنجاب بودى بسودان سپاه * مدى داشت مكدونيا را نگاه
فزونت سواران نيزهگذار * كمان آورانت برون از شمار
خوش آندم كه خسرو ز ايران زمين * همى تاخت تا پيش درياى چين
خوش آن روز خرّم كه كاوس كى * بسودان و مصر اندر افكند پى
خوش آنروزگاران كه اسپنديار * برآورد از قوم سيستا دمار
شكسته شد از وى ده و نه سپاه * ببند گران بست ده پادشاه
خوش آن روز ميمون كه فرخ زرير * سر شاه اسپرته آورد زير
همه ملك يونانيان كرد پست * بآتينه بگزيد جاى نشست
خوش آنعصر فرخ كه شاه اردشير * همه مردم آتنه كرد اسير
كنونت بتن هيچ نيرو نماند * تو گوئى كه در دشت آهو نماند
از آن پهلو نان و اسب و سليح * نمانده بجا جز فسون و مزيح
دليرانت امروز نازك بدن * نبرد آورانت همه سيمتن
وزيران كشور منيجك نهاد * دبيران لشكر بت و حور زاد
اميران جنگى به زخم درشت * ببزم و برزم آوريدند پشت
تعزيت و سوگوارى ايام گذشته
كجات آنهمه رسم و آئين و راه * كجات افسر و گنج و ملك و سپاه
كجات آنهمه دانش و زور دست * كجات آن بزرگان خسروپرست
كجات آن نبرده يلان دلير * كه شير ژيان آوريدند زير
كجات آنسواران زرين ستام * كه دشمن بدى تيغشانرا نيام
كجات آنهمه مردى و زور فرّ * كه گيتى همه داشتى زير پر
كجات آنبزرگى و آندستگاه * كه سر بركشيدى ز ماهى به ماه
كجات افسر كاويانى درفش * كجات آنهمه تيغهاى بنفش
كجات آن برزم اندران فرونام * كجات آن ببزم اندران كام و جام