تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
در عالم انسانيت معلوم و مشهود افتد و ارباب فصاحت و بلاغت را بعد از اين از براى اقتفاى بشعراى فرنگستان نمونه و اسطوره بدست آيد و بدانند آن شعرى كه در تحت فايده و نتيجهء فلسفى نيست از قبيل لغويات و در شمار خرافات و شمسات خواهد بود . و السلام .

در تأسف بر اوضاع حاليه گويد

مگر حال آن ملك برگشته است * همه‌جاى اهريمنان گشته است گروهى همه بددل و بدنهاد * دل خود به خون كسان كرده شاد مگر جور و بيداد افزون شده * جگرهاى مردم همه خون شده مگر شه گدا گشت و كشور خراب * رعيت ز جورند در پيچ‌وتاب همانا كه شه نيستش آگهى * كه شد خاك ايران ز مردم تهى همه مردم از دست بيداد شوم * گريزند در هند و قفقاز و روم در آنجا بهر كار پست و رذيل * همى بگذرانند خار و ذليل نه كس مىبپرسد همى نامشان * نه هرگز روا مىشود كامشان همه لرك
« 1 »
و بيچاره و لات و لوت * قناعت نموده ز دنيا به قوت فتاده بغربت درون خار و زار * همه پايمالند در رهگذار بغربت هم از جور شهبندران * ندارند آن بينوايان امان مگر خود در ايران زمين جا نبود * برين بيكسان هيچ مأوا نبود كه پركنده گشتند در كوه و دشت * بسرشان يكى اختر شوم گشت بايران يكى نامدارى نماند * كه بخت بد از شهر خويشتن نراند الا گر بدانى بخواهى گريست * كه آواره‌گيهاى اينان ز چيست يكى ره‌گذر كن بايران ديار * كه بينى يكى هيبت افزا مزار در آن ظلمت‌آباد وحشت سراى * نه بينى يكى روح زنده بجاى بهرجا كه بينى يكى شارسان * بمانندهء گور و بيمارسان همه رنگها رفته و روى زرد * پديدار از چهره‌ها سوك و درد همه زهره‌ها كنده و باخته * همه پيكران زار و بگداخته همه چشمها گود و بگسيخته * مگر آبروى همه ريخته كتف كوژ و گردن شده سرنگون * تو گوئى يكى را بتن نيست خون فرورفته چشمان و بينى دراز * ز سيما پديدار سوز و گداز همه مرغ ماتم همه فال شوم * بويرانه بگزيده جا همچو بوم چنو مرده‌گانند در گور تن * فسرده همه خونشان در بدن
هامش
( 1 ) لرك بمعنى فقير و بيچاره .