از دايرهء ادب و معقوليتى كه لازمهء كاسهليسان مبتصيص است خارج شده طريق مستقيم سلامت را كه مداهنه و چاپلوسى باشد كنار نهاده اينطور راست و جدى سخن ميگوئى ( ره چنان رو كه رهروان رفتند ) جواب عرض ميكنم بايد درختانرا از ميوهها شناخت و امور را از نتايج تميز داد .
در تأثير و خلاقيت كلام فصحاء و بلغاء متقدمين ايران سخنى نيست و در آبدارى و لطف اشعار ايشان حرفى نميرود شوخ و شنگى اشعار متأخرين هم ( قولى است كه جملگى برآنند ) ولى بايد ملاحظه نمود كه تاكنون از آثار ادباء و شعراى ما چه نوع تأثير بعرصهء ظهور رسيده و نهالى كه در باغ سخنورى نشاندهاند چه ثمر بخشيده و تخمى كه كشتهاند چگونه نتيجه داده است آنچه مبالغه و اغراق گفتهاند نتيجهء آن مركوز ساختن دروغ در طبايع سادهء مردم بوده است . آنچه مدح و مداهنه كردهاند نتيجهء آن تشويق وزراء و ملوك به انواع رذايل و سفاهت شده است . آنچه عرفان و تصوّف سرودهاند ثمرى جز تنبلى و كسالت حيوانى و توليد گدا و قلندر نداده است . آنچه تغزل گل و بلبل ساختهاند نتيجهء جز فساد اخلاق جوانان و سوق ايشان بساده و باده نبخشوده است . آنچه هزل و مطايبه پرداختهاند فايده جز شيوع فسق و فجور و رواج فحشاء و منكر نكرده است . اگر ما در تاريخ شعراى اسلام و ممدوحين ايشان نظر كنيم خواهيم گفت اشعار و مدايح ابى نواس و امثال او بود كه خلفاى عباسيه را ببطالت شرب قهوات و نوم ضحوات و مفاسد ديگر انداخت . قصايد عنصرى و رودكى و فرخى و امثال آنها بود كه سامانيان و غزنويان را تباه و منقرض ساخت . عرفان و تصوّفات لاهوتى شيخ عراقى و مغربى و امثال ايشان بود كه اينهمه گداى لاابالى و تنبل بيعار توليد نمود . مداهنات انورى و ظهير و رشيد و كمال بود كه چنان سلاطين ستمكارهء نابكار مغرور پديد آورد . ابيات عاشقانهء سعدى و همام و امثال ايشان بود كه به كلى اخلاق جوانان ايران را فاسد ساخت . هزليات و مطايبات سوزنى و سنائى و ديگران بود كه فسق و فجور را به اين درجه رواج داد . اغلاقات منفور خاقانى و امثال او بود كه ميرزا مهدى خان و صاحب و صاف را بتعسفات بيهوده افكند . نفس درازيهاى صبا و نازكبنديهاى شهاب و كلاه جلى عليقلىهاى قاآنى است كه امروز به كلى حب فضايل و بغض رذايل را از طبايع بزرگان ايران محو ساخته و ايشان را بندالتها و دنائتهاى فوق العاده انداخت قوله تعالى
( وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ )
شعراى فرنگستان انواع اين شعرها را گفته و ميگويند ولى چنان شعر شاعرى را در تحت ترتيبات صحيحه آوردهاند و چنان اشعار خود را مطابق منطق ساختهاند كه جز تنوير افكار و رفع خرافات و بصير ساختن خواطر و تنبيه غافلين و تربيت سفهاء و تأديب جاهلين و تشويق نفوس بفضايل و ردع و زجر قلوب از رذايل و عبرت و غيرت و حب وطن و ملت تأثيرى ديگر بر اشعار ايشان مترتب نيست . اين است معنى ان من الشعر لحكمة بلى نتيجهء حقيقى شعر هيجان قلوب و ترقيق نفوس و تشويق عقول و خواطر مردم است اما بايد ايشانرا سائق بفضايل و تقوى و اعتدال باشد نه بقبايح و شنايع و رذايل و امثال آن تنها كسى را كه ادباى فرنگ ميستايند همان فردوسى طوسى است كه اشعار شاهنامهء او اگرچه بعضى جاها خالى از مبالغه نيست ولى حب مليت و جنسيت و شهامت و شجاعت را تا يكدرجه در طبايع مردم ايران القا مىكند و پارهء جاها به اصلاح اخلاق نيز ميكوشد اميدوارم نتيجهء اشعار ناچيزانهء بندهء حقير هم عنقريب