تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة مقدمه 12

مساهمون:

صمقدمه ١٢
علاوه بر اين ، قهر سياسى و نظامى دولت عليه مردم و ستيز مشترك علما و منور الفكران عليه دولت ، مانع از آن گشت تا تأملى جدى پيرامون اصول و مبانى مشروطيت بشود و تفاوت - هاى بنيادين مشروطيت و اسلام برملا گردد . اين تفاوت آشكار ، پس از كسب مشروطيت و به‌ويژه هنگام تدوين قانون اساسى رخ نمود . اعتراض حاج شيخ فضل اللّه نورى و تحصن وى و جمع كثيرى از علما در حضرت عبد العظيم ، تنها به منظور نماياندن اين تفاوت‌ها و ناديده انگاشتن قوانين اسلامى بود . اما چون بيشتر علماى مشروطه‌خواه به كنه اين تفاوت‌ها پى نبرده بودند و - عليرغم حضور تعدادى نمايندگان ليبرال غيرمذهبى - به مشروطيت و مجلس خوشبين بودند ، اعتراض‌هاى نورى جدى تلقى نشد ، حتى شهادت وى به دست مشروطه‌خواهان فاتح بيدارباشى براى علما نبود . پس از فتح تهران و به قدرت رسيدن مشروطه‌خواهان و تشكيل مجلس دوم و ترور سيد عبد اللّه بهبهانى « علماء مشروطه‌خواه نظام نو ايران [ مشروطيت ] را از جهات بسيارى بر خلاف انتظار خويش يافتند . تلگرافى كه خراسانى و مازندرانى به ناصر الملك ( كه پس از آن نايب السلطنه شد ) فرستادند ، ناخشنودى علما را از مشروطه‌گران و شيوهء كار مجلس دوم به خوبى نشان مىدهد . در آن تلگراف ، علماء . . . در مورد لا مذهب بودن شخصيت‌هاى سياسى ، ماليات - هاى سنگين ، آزاد نكردن زندانيهاى سياسى و ديگر چيزها ناخشنودى خود را ابراز داشتند . « 1 » » ناظم الاسلام مانند بسيارى ديگر از مشروطه‌خواهان ناآگاه به تفاوت‌هاى اساسى مشروطيت و اسلام آگاهى ندارد . به همين جهت ايده‌آل‌هاى سياسى و اجتماعى خود را تنها در استقرار مشروطيت متحقق مىداند : « تا اساس مقدس مشروطيت فراهم نيايد نور علم پرتوافكن ساحت ايران نخواهد شد . . . » و « پس از آنكه مردم آزاد شدند ديگر مستبد و ظالم را در كار نخواهند گذارد . » اما عملكرد چند ساله مجلس و دولت مشروطه‌خواه او را وادار به اين اعتراف تلخ مىكند كه پس از گذشت چهار سال ، نظام مشروطيت هنوز نتوانسته است كه اساسىترين شعار خود را جامهء عمل پوشد . « با آنكه خونها براى اين كلمه [ عدالت ] ريخت و خسارات بر اهل ايران وارد آمده ، هنوز عدالتخانه بوجود نيامده است . يعنى مردم ثمرهء عدالت را نديده‌اند و قانون و مجرى عدل ظاهر نشده است . » همچنين به سبب آنكه « بسيارى از خادمين خائن و عده‌اى از خائنين خادم شده‌اند » ( ص 393 ) « نگارنده را آن آزادى نيست كه بتواند [ پس از شش سال ] اسم مانع آب را [ در ماجراى بستن آب به روى متحصنين در مسجد شاه سابق ] روى كاغذ آورد . . . » ( ص 410 ) اختلافات بنيادين مشروطه و اسلام را نيز كه مؤلف تا پيش از اين نمىتوانست دريابد از اين پس در رفتار مشروطه‌خواهان با رهبران روحانى مشروطه به عيان مىبيند : « رؤساى روحانى را خانه‌نشين ، احكامشان را پشت گوش انداخته صريح گفتند و نوشتند تفكيك قواى روحانى از قواى جسمانى » ( 394 ) همچنين « مرحوم بهبهانى را در ازاء آنهمه صدمه و اذيت كه در
هامش
( 1 ) - تشيع و مشروطيت ص 159 .