تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة مقدمه 11

مساهمون:

صمقدمه ١١
انديشى شيخ واقف است « 1 » ، با اين وجود به مبتذل‌ترين شايعات دست مىيازد تا نقش او را در نهضت از بين برده و از نورى چهره‌اى مرتجع و طرفدار استبداد بسازد . از جمله ، اين اقدام بزرگ نورى را با نقل شايعات موهوم چنين تحريف مىكند : « . . . بعضى گفته‌اند مشار اليه بر حسب ميل عين الدوله تا قم خواهد رفت ، چه اگر توانست آقايان را منصرف مىنمايد از رفتن به عتبات و آنها را معاودت خواهد داد و اين خدمتى است كه به صدر اعظم كرده است و اگر نتوانست آنان را عودت دهد همان مراجعت خودش اهميتى خواهد داشت و شاه را از خيالات بزرگ خواهد انداخت . » ( ص 426 ) نكتهء قابل توجه اين است كه مؤلف مشروطه‌خواه از مشروطيتى دفاع مىكند كه شناخت درستى از آن ندارد و با اين شناخت ناقص و نادرست به رد و دّم حاج شيخ فضل اللّه مىپردازد . مؤلف ضمن نقل واقعه‌اى ، تعريفى از مشروطيت ارائه مىدهد كه قابل توجه است . او در پاسخ نورى كه مشروطه و جمهورى را خلاف شرع و منشأ فساد مىدانست ، ( ص 257 ) مىگويد « مشروطه و يا جمهورى ، مقصود از هردو يكى است [ ؟ ! ] چه جمهورى از افراد مشروطه است و مراد از مشروطه سلطنت عمومى و سلطنت ملى است » همچنين قانون اساسى مشروطيت را كه بايد توسط نمايندگان منتخب مردم تدوين شود « حكم عمومى پادشاه » مىداند و بس . ( ص 327 ) اين تصور نادرست تنها مختص به ناظم الاسلام كه با نوشته‌هاى منور الفكران پيش از مشروطيت آشناست نمىباشد بلكه علماى بزرگى كه به تأييد و دفاع از آن برخاستند تصور درست و روشنى از مشروطيت نداشتند . علت اين امر را بايد در آثار منور الفكرانى از قبيل ميرزا ملكم خان و مستشار الدوله جستجو كرد . اين منور الفكران معنى و هدف اصلى مشروطيت را به خوبى مىشناختند « ولى به حكم اقتضا و مصلحت ، انديشه‌هاى مشروطه‌گرى را رنگ اسلامى زدند . آنان معناى واقعى مشروطه‌گرى غربى را پنهان نگاه داشتند و در مواردى هم مشروطه و اسلام را يكى دانستند . [ از طرفى ] كوششى سخت و پيگير از سوى انديشه‌گران نوخواه ايران صورت گرفت تا رهبران مذهبى را نسبت به اختلافهاى اساسى و تعيين‌كننده موجود ميان نهادهاى نو سياسى و اسلام بىتوجه نگاه دارند . [ متجددين مشروطه‌خواه ] علاقه داشتند كه علما به برخى از مسائل مربوط به ناهماهنگى اسلام و دموكراسى بىتوجه بمانند و گرنه از پشتيبانى كامل علما در انقلاب مشروطيت بىبهره مىماندند . [ بدين لحاظ ] رهبران روحانى [ مشروطه ] موضع ناتوان بنياد مذهب را در يك نظام مشروطه دموكراسى از ديده دور داشتند . آنان به متون اصلى نوشته‌هاى انديشه‌گران اروپايى دسترسى نداشتند زيرا هيچيك از زبان‌هاى اروپايى را نمىدانستند و منابع آگاهى آنان محدود به نوشته‌هاى عربى و فارسى [ منور الفكران مشروطه‌خواه ] بوده است . « 2 » »
هامش
( 1 ) - مؤلف خاطره‌اى را ذكر مىكند كه نشان‌دهنده بينش سياسى شيخ فضل اللّه است . وى مىنويسد : « . . . روزى كه مشار اليه [ حاج شيخ فضل اللّه ] در خانه آقاى طباطبايى آمده بود در مجلس در ضمن مذاكره گفت ملاى سيصد سال قبل به كار امروز مردم نمىخورد . شيخ در جواب گفت خيلى دور رفتى بلكه ملاى سى سال قبل به درد امروز مردم نمىخورد . [ ملا ] بايد عالم بر مقتضيات وقت باشد ، بايد مناسبات اول را نيز عالم باشد . » ص 256 . ( 2 ) - حائرى ، عبد الهادى . تشيع و مشروطيت . تهران ، اميركبير ، ص 328 - 330 .
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة مقدمه 11 | ناظم الاسلام كرمانى