تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة مقدمه 10

مساهمون:

صمقدمه ١٠
اين شيفتگى چنان است كه وى بانيان غربزدگى را به سختى مىستايد هرچند كه « شيوهء غير مرضيه متملقان چاپلوس » را محكوم مىكند . به‌عنوان مثال از ميرزا ملكم خان با القاب « اكفى اكفاة احمى الحماة بيداركننده ايرانيان . . . اديب كامل و اديب فاضل ، جامع محاسن بيان و معانى بيت العتيق ، دانش و بينش را بانى ، ميرزا ملكم خان . . . » ( ص 117 ) ياد مىكند و علت اين همه مدح را « سبقت او در انتشار لفظ قانون » مىداند . ( ص 118 ) وى همچنين ميرزا حسين خان سپهسالار را از « اشخاص بزرگى » مىشمرد كه ترقيات ايران را در نظر داشت . ( ص 105 ) « در فن ديپلماسى اول شخص ايران بود . » ( ص 106 ) در صورتى كه هيچ اشاره‌اى به قرارداد ننگين رويتر كه توسط او با بارون ژوليوس رويتر بسته شد نمىكند . در عوض به مخالفين تجددخواهى شديدا مىتازد و مرحوم حاج ملا على كنى ، عالم بيدار و مقتدر تهران كه ناصر الدين شاه را وادار به عزل سپهسالار و فسخ قرارداد رويتر نمود و نيز پيش از اين فتواى تحريم فراموشخانه ملكم را صادر كرده بود ، « دشمن ترقى » مىخواند و مىنويسد : « منافقين دربارى و دشمنان ترقى ، او [ ميرزا ملكم خان ] را بدخواه دولت قلم داده ، مجلس و فراموشخانه‌اش را بطاق نسيان و عدم گذاردند . . . » ( ص 118 ) همچنين عليرغم قرائن و شواهد محكمى كه دال بر انتساب حكم تحريم تنباكو به ميرزاى شيرازى ارائه مىدهد ، ( ص 17 ، 19 و 25 ) ولى همصدا با دربار ناصر الدين شاه ، حكم را مجعول و صدور آن را به ميرزاى آشتيانى نسبت مىدهد ( ص 12 ) و از آن قيام شكوهمند ملى - مذهبى كه به فسخ قرارداد استعمارى رژى و تسليم استبداد ناصر الدين شاه انجاميد با تأسف چنين ياد مىكند : « مسأله دخانيات و انقلاب آن ايام . . . نتيجه طمع خودغرضان بود كه احداث اختلاف بين ملت و دولت شد . » ( ص 123 ) مؤلف همهء افراد و جريانات سياسى زمان خود را با افكار تجددخواهانه خويش مىسنجد و سپس حكمش را دربارهء آنها صادر مىكند ، از مرحوم سيد محمد طباطبايى كه علاوه بر « صفات طيبه و اخلاق مرضيه‌شان » از « معلومات جديده » نيز اطلاع داشت و متمايل به مشروطه‌خواهى نيز بود به نيكى ياد كرده و از زحمات ايشان در جريان نهضت تقدير مىكند . درحاليكه حاج شيخ فضل اللّه نورى را به جهت ترديد اوليه‌اش در اصالت نهضت و مخالفت بعديش با نمايندگان غربزده ، به باد ناسزا مىگيرد . و از دادن نسبت‌هاى دروغ و دشنام‌هاى ركيك به نورى خوددارى نمىكند ، هرچند معترف است كه « . . . حاج شيخ فضل اللّه اگر چند ماهى در عتبات توقف كند شخص اول علماء اسلام خواهد گرديد ، چه ، هم حسن سلوك دارد و هم مراتب علميه ، هم نكات رياست را بهتر از ديگران داراست . » ( ص 426 ) او ضمن اشاره به تصميم نورى ، مبنى بر حركت به سوى قم و همراهى با مهاجرين ، تأثير سياسى عظيمى را بر اين حركت مترتب مىداند و مىنويسد : « . . . چندين مرتبه نصر السلطنه او ( حاج شيخ فضل اللّه ) را ملاقات نمود و آنچه كرد كه او از قصد خود بازگردد قبول ننمود . . . حركت شيخ فضل اللّه خيلى آقايان را قوت داد چه . . . عين الدوله از حركت حاجى شيخ فضل اللّه بىاندازه ضعيف شد . . . » ( ص 428 ) اما بدبينى و كينه مؤلف به شيخ فضل اللّه تا بدانجاست كه حاضر نيست كوچكترين سهمى برايش در پيشبرد نهضت قائل شود . ناظم الاسلام گرچه به روشن -