رونق نخستين را شكست و آن عظمت ميرزا على اصغر خان رخت بربست و فى الجمله خرق موهومات شد از آن جمله وهمى در دماغها بود كه همواره كرورها و مبالغ بيشمار در خزانه موجود است و نقدى ناصر الدين شاه را هيچ پادشاهى ندارد از خورد كردن فرمانفرما صندلىهاى طلا و اوانى ذهب و فضه را اين پردهء موهوم پاره و اين سحر باطل و طلسم شكسته شد و ديگر كارها كه در موقع خود خواهد آمد .
خلاصه امين السلطان باز بر مسند صدارت ايران متمكن و اين دفعه چون دربار ايران را به خود محتاج ديد و دانست كه از رجال دربارى كسى نيست كه بتواند تقلّد امور جمهور را بنمايد لذا مغرورانه امين السلطان
با عامهء علماى اعلام و رجال گرام و شاهزادگان عظام و اشراف و كسبه بناى بد سلوكى را گذارده اشخاصى هم كه هميشه حاشيهنشين مجلس او بودند در خلوت و جلوت خودشانرا محرم ميدانستند و امور معيشتشان از عطاياى او ميگذشت ديدند در مزاج صدر اعظم تغيير كلى پيدا شد آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت لذا در هر مجلس و محفلى بناى بدگوئى را گذاردند در اين اثناء اسباب مسافرت مظفر الدين شاه را بفرنگستان فراهم آورد و بهانه بدست رنود افتاد به آقايان علماء اعلام رسانيدند كه امين السلطان دولت را مقروض كرد و شاه را بفرنك برد از يك طرف متواليا نوشتجات براى علماى عتبات فرستادند از يك سمت محرك علماى طهران شدند بالاخره ورقهء تكفير امين السلطان در اسلامبول عكس انداخته به اطراف فرستاده شد اگرچه بعضى غلطها در آن ورقه امر را بر فضلا مشتبه كرد لكن توهين بزرگى و لطمهء سختى بر امين السلطان وارد آمد .
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
ص١٢٩