امين السلطان از قم احضار و بر مسند صدارتش برقرار كردند اگرچه شاهزادهء فرمانفرما نهايت سعى را در خصوص امين السلطان كرده بود اعمال و نيّات او را مسجّل كرد و غالب علما هم نوشتند جز مرحوم حاج شيخ هادى و آقاى طباطبائى ديگر همگى رقم صفر او را كشيدند لكن آقاى طباطبائى فرمود من چون با امين الدوله دوستم و امين السلطان دشمن لذا چيزى در اين باب نمينويسم وانگهى تا جناب ميرزاى آشتيانى چيزى مرقوم نفرمايند من نخواهم نوشت شاهزادهء فرمانفرما نوشتهء جناب ميرزا را هم صادر كرد و با مبلغ ششصد تومان بروايتى با هزار و ششصد تومان مجددا وارد بر آقاى طباطبائى شده حضرتش به كلى از نوشتن امتناع فرموده و پول را هم رد نمود از جنابش شنيدم كه شاهزادهء فرمانفرما گفته بود حالا كه نمينويسيد ننويسيد ديگر پول را چرا رد ميفرمائيد جواب داد كه اين پول سحت و نجس است اينجور پول را نميخواهم عجب اين است كه با اينكه آقاى طباطبائى اين همراهى را از امين السلطان كرد و محمد حسين بيك آدم او را كه از طرف امين الملك برادر ميرزا على اصغر خان امين السلطان كاغذى برده بود دم اندرون مظفر الدين شاه داده بود كه اگر امين الدوله را عزل نكنى تو را ميكشيم و او را شناخته بودند پناه بهركس برده بود او را پناه ندادند تا اينكه آمد بخانهء آقاى طباطبائى پناه آورد آن جناب او را پناه داد و با اينكه مظفر الدين شاه دستخط سخت صادر كرده بود او را نفى كنند از او نگهدارى كرد و تا آمدن امين السلطان از قم او را داشت و او را با خود برد و به امين السلطان سپرد و فرمود اگر اين شخص گير افتاده بود خانوادهء تو و برادرت را تمام ميكردند امين السلطان نه از آقاى طباطبائى همراهى كرد و نه از آن بيچاره محمد حسين بيك بلى فقط ماهى ده تومان مواجب به محمد حسين بيك ميداد و او را از خود مطرود نمود ( من اعان ظالما سلطه اللّه عليه ) .
يكى از موثقين گويد كه شبى از شبها در نياوران در چادر شاهزادهء موثق الدوله خوابيده بودم كه شاهزادهء فرمانفرما با يك نفر نوكر وارد چادر شد آدمش بقچهء بر دوش داشت زمين گذارده و در آن بقچه ده هزار تومان اسكناس و پول طلا بود كه براى موثق الدوله آورده بود كه قول از او بگيرد در مسئلهء نفى امين السلطان و اجراى حكم علماء لكن موثق الدوله پول را قبول نكرد و رد نمود ولى قول داد كه اقدام برضد هم نكند و اين مسئله هم محرمانه بماند پس از آنكه از او مأيوس شد و از آنكه آنجا خوابيده بود مطمئن گرديد از چادر خارج شد .
سرّ خدا كه عارف سالك بكس نگفت * در حيرتم كه باده فروش از كجا شنيد
كلما تبطنه تظهره الايام اگرچه نگارنده را عقيده اين است كه شاهزادهء فرمانفرما خوب اقدامى كرد و شاهزادهء موثق الدوله بد كرد كه همراهى از اين عمل نيك نكرد ليكن چون موثق الدوله در آن زمان امين و معتمد مظفر الدين شاه اگر اين پول را قبول كرده بود هر آينه خيانتى بود كه بآقاى خود كرده بود و من نگارنده با اينكه موثق الدوله را كاملا نمىشناسم و با او مجالست نكرده لكن او را ازين جهت تبريك ميگويم راستى كارهاى خوب از اين شاهزاده شنيدهام كه در تاريخ نوشتهام و خواهد آمد . بارى زحمات و مقدمات شاهزادهء فرمانفرما كه اصلاح دربار را منتج بود مثمر و مفيد نيفتاد اگرچه بيفايده هم نبود