تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
اما آقاى طباطبائى مسلك خود را كه همه‌وقت با صدور ايران داشت تجديد و تغيير ننمود و با عين الدوله هم مراوده نكرد و از كسى نزد او توسط و شفاعتى نميكرد آقاى بهبهانى بواسطهء دوستى با امين السلطان باطنا از صدارت عين الدوله راضى نبود ولى علانية مخالفت هم نمينمود تا اينكه در واقعهء از وقايع برحسب لزوم آقا سيد علاء الدين اعتماد الاسلام داماد آقاى بهبهانى رفت نزد عين الدوله و خواست كه با او بطريق نجوى مذاكره نمايد عين الدوله گفت هر مطلبى كه داريد آشكارا مذاكره كنيد من با احدى بطريق نجواى صحبت نميكنم . اعتماد الاسلام كه اين گونه سلوك را ديد خدمت آقاى بهبهانى شكايت برد و آنقدر گفت تا آقاى بهبهانى جدا اظهار رنجش نمود . در اين اثناء هواخواهان امين السلطان كه همه‌وقت در مقام مستمسكى بودند كه اختلالى در مملكت اندازند بتحريك بعضى احداث نفاقى كردند بين طلاب مدرسه صدر و طلاب مدرسهء محمديه . طلاب مدرسهء محمديه واقع در بازار طهران مستظهر به آقا سيد على اكبر تفرشى و آقازادهء ايشان بودند كه آقازاده طالب بود مدرسهء محمديه را به ادارهء پدرش درآورد . طلاب مدرسهء صدر معتمد به امام جمعه بودند چه امام جمعه رئيس آن مدرسه شيخ زين الدين را تسخير كرده و در ادارهء خود آورده بود ( نزاع براى مدرسهء محمديه راجع بموقوفهء آن بود چه مدرسه بدون موقوفه جز رياست بر طلاب آن ديگر فايده ندارد ) . رفته‌رفته كار تشاجر و تنازع بالا گرفت يك زدوخورد مختصرى بين طلاب واقع شد چون اول رياست عين الدوله بود و مشاغل عمده در پيش داشت اعتنائى به اين واقعه نكرد لكن مؤسسين فتنه ساكت نشده آتش فتنه را دامن ميزدند ، سادات قمى از يك طرف حمايت ميكردند امير خان « 1 » سردار و احتشام الدوله پسر حسام الملك هم از طرف مقابل تقويت مينمودند ، از طرف سالار الدوله و شعاع السلطنه هم باطنا از آقايان همراهى ميشد ، ركن الدوله هم براى آقايان محرك پولى ميفرستاد ، هواخواهان امين السلطان هم كه در كار بودند تا آنكه طلاب مدرسهء صدر بتحريك شيخ زين الدين زنجانى و امام جمعه مغاقصة ريختند به مدرسهء آصفيه كه واقعه در نزديكى مدرسهء صدر بود براى اينكه طلاب آن مدرسه را خارج كرده و آن مدرسه را به تصرف خود درآورند ، طلاب مدرسهء محمديه بهمراهى جناب معتمد الاسلام « 2 » رشتى و عدهء از دوستان مشار اليه در مقام حمايت از طلاب مدرسهء آصفيه برآمده و نزاع مفصلى احداث شد عدهء زخمى و جمعى سر و پاى شكسته به زمين افتادند با اينكه سادات قمى بحمايت طلاب مدرسهء صدر رسيدند عاقبت غلبه حزب جناب معتمد الاسلام را نصيب شده طلاب مدرسهء صدر و سادات قمى بهزيمت رفتند آنچه از آنها در معركه ماند همان افتاده‌ها و زخميها بود كه قوهء فرار در آنها نبود .
هامش
( 1 ) مراد امير اعظم است چون اين جوانمرد راد با عقلا و اصلاح‌خواهان متحد بود از اول تا به آخر در خدمت به وطن و ملت و استقلال مملكت ساعى و جاهد لذا ما شرح زندگانى ايشانرا در آخر اين مقدمه درج خواهيم نمود كه معلوم شود اين رادمرد از اقران و امثال احتشام الدوله نيست . ( 2 ) جناب معتمد الاسلام از مجاهدين و اشخاص با علم و ملت دوست و از اول تا به آخر در اين مقصود مقدس ثابت و برقرار و شرح حالات و مقاصد ايشان در تاريخ خواهد آمد .
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 132 | ناظم الاسلام كرمانى