تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
ديگر آنكه مرحوم امين الدوله يك زمانى بمرحوم مظفر الدين شاه اظهار داشته بود كه صلاح دولت ايران است كه با دولت عثمانى متحد گردد و سلطان عثمانى را به سمت امير المؤمينى و خليفه اسلام بشناسد اين مكنون هم در ضمير مظفر الدين شاه طورى ديگر جلوه كرد . ازدحام اين اسباب باعث شد كه امين خائن و خائن امين بقلم رفت . خلاصه امين الدوله از طهران به ( لشت نشاء ) كه چهار فرسخى رشت است مهاجرت نمود . در اين مدت اوقات خود را مشغول زراعت و تأليفات سياسى نموده در اواخر رجب 1322 بدرود زندگانى گفت . از آثار باقيهء اين شخص ايجاد مدارس ، اشاعه و تعميم معارف است . از مرحوم ذكاء الملك تشويق نمود كه روزنامهء تربيت را يوميه طبع كند . بيشتر توجه خيال او در امور دولت راجع به دو فقره بوده يكى تعيين خرج و دخل دولت يعنى ترتيب يك بودجهء منظم كه ايران را از اين پريشانى و فلاكت كه روز سعادت اين خاك را مبدل بشب تار نموده برهاند و حدى براى مواجب و مقررى و مستمرى بگذارد . ديگر برانداختن رشوه از ادارات دولت و ترتيب عدليه و قضات در مملكت بوده و براى نيل به اين مقصد بزرگ جهت اسناد و قبالجات و احكام تمر ترتيب داده و تا اينجا رسانيد كه تمرها را چاپ كرده حاضر نمودند و براى ولايات و مركز هم ادارهء اين كار تأسيس شد لكن درباريان از شخص سلطنت نسخ اين كار را درخواست نمودند . ديگر ترتيب پستخانهء ايران بود چنانچه از پيش مرقوم افتاد . ديگر ايجاد كارخانهء قند و كبريت در كهريزك و خرازين اگرچه اساسا خيال صحيحى بود اما بواسطهء راه نبودن اسباب كار و عدم اقتضاى موقع و مكان بهره و نتيجهء جز ضرر عايد نشد . زمانى كه ادارهء امور مملكت بدست او آمد شروع به اصلاحات نموده خرابى بيشتر به عمل ماليه بود براى مردم دانا و هوشيار اقدامات او در عمل اصلاح فتح بابى گشته طالب و خواهان اساس جديد گشته و اميدوارى پيدا كرد كه ميتوان براى آتيهء مملكت فكرى متين نمود و پايهء آن را كه از ديرزمانى متزلزل و دستخوش هواهاى نفسانى و اغراض شخصى است روى اساس محكمى قرار داد روشنائى ضعيفى كه از زمان امير كبير مردم را بسوى تمدن و تجدد امروزى هدايت مينمود قوت گرفت و نوشتجات ملكم و پنديات سيد جمال الدين مجددا محرك خوبى براى بيدارى عموم شد و از آنوقت كم‌كم مردم محرمانه با امين السلطان شروع باعتراضات نمودند . اين آدم نكته‌سنج بسى چيزها كه حال مردم فهميده‌اند و پى برده‌اند در آن اوان بىخبرى ميدانسته ارتباط كامل و دوستى ايشان با سيد جمال الدين و مرحوم حاج شيخ هادى نجم‌آبادى و آقاى طباطبائى سليقه و خيالات ايشان را معرف خوبى است قسمت اواخر دورهء ناصر الدين شاه و تمام مدت سلطنت مظفر الدين شاه در دربار دولت غير از كشمكش اين شخص با امين السلطان و ساير درباريان خائن چيز ديگر نبوده عداوت آنها سر همين اختلاف مسلك و عقيده بوده است و آنها تقليد ادارات امور دولتى يعنى عمومى را براى اين ميخواستند كه دزدى و غارت نمايند بر خلاف امين الدوله كه صداقت و امانت و اداره و اجراى يك قانون ظلم براندازى را آرزو مينموده .