در طهران آقا سيد على اكبر مجتهد تفرشى و آقاى طباطبائى و امام جمعه و آقا ميرزا ابو القاسم طباطبائى و چند نفر ديگر از علماء وعدهء از رجال دولت مجلسى تشكيل داده همگى متحد و متفق شدند و بر طبق اتحاد خود لايحهء نوشتند و قسم ياد كردند كه هر كدامى در عزل امين السلطان به قدر ميسور اقدام كنند و او را از صدر بذيل آورند بعد از مراجعت امين السلطان از فرنگستان اقبال الدولهء كاشانى كه قبل از وقت عكسى از روى آن ورقه برداشته بود و آن عكس را بامين السلطان ارائه داد در نزد آقايان متعذر شده كه كيف نوشتجات خود را در راه حضرت عبد العظيم ( ع ) مفقود كرده شخصى آن را يافته پس از چند روزى به من رد كرد و در اين چند روز عكس آن ورقه را برداشتهاند .
خلاصه امين السلطان فورا پانصد تومان براى آقا سيد على اكبر تفرشى فرستاد و او را با خود دوست و همراه نمود ميانهء سايرين هم نفاق انداخت رجال دربار هم كه با آقايان همراه بودند هريك را به طرفى تبعيد و نفى كرد بيچاره حكيم الملك را كه طبيب و نديم و وزير دربار و جملة الملك بود بحكومت رشت مجبور نمود پس از ورود برشت چيزى نگذشت كه غفلة بمرك مفاجاة و يا اثر سم از دنيا درگذشت يكى از نوكرهاى خاص او و يكى از دوستان او كه لقب مستشارى داشت نيز در همان ايام مردن حكيم الملك به همان مرض و همان علائم و آثار از دنيا درگذشتند از اينرو ميتوان گفت حكيم الملك مسموم گرديد اين شد كه متحدين و متفقين از ترس يا با امين السلطان دوست و همراه شدند و يا از خوف اظهار مخالفت نميكردند فقط آقاى طباطبائى پادار و بر عهد خويش استوار ماند .
گر سرم ميرود از عهد تو سر باز نهپيچم * تا بگويند پس از من كه بسر برد وفا را
جناب معظم در هر مجلس و محفل علنا از امين السلطان بدگوئى ميفرمود تا اينكه شيخ فضل اللّه نورى از سفر مكّه معظمه معاودت بطهران نمود چون در اين سفر مكه تغيير مسلك داده و بطريق اعيانيت سلوك كرده بود با قرض گزافى وارد شده مبلغ دوازده هزار تومان براى اداء ديونش از امين السلطان درخواست نمود او هم از دادن اين مبلغ امتناع نمود پيغام داد كه اداى اين مبلغ اين ايام در قوهء من نيست در مجلس خود هم گفت بيك نفر آخوند مازندرانى دوازده هزار تومان دادن از طريق اقتصاد خارج است حاج شيخ فضل اللّه كه اين سلوك صدر اعظم را با خود تازه ديد دانست كه امين السلطان تغيير مسلك و عادت داده است و ملاحظهء پيش را ندارد لذا با آقاى طباطبائى متحد گشت و مجالسى تشكيل داد هر هفته در يك شب در خانهء يكى از آقايان اجتماعى داشتند .
شاهزادهء عين الدوله حاكم طهران و اقبال الدوله و سلطان على خان وزير افخم و چند نفر ديگر هم از رجال دولت را با خود همراه نمودند باز نوشتجات بعلماء عتبات و ساير بلاد ايران نوشتند و بتوسط رسائل مدد خواستند نگذشت مدتى كه از عتبات و ساير بلدان عرايض و لوايح متواليه بمظفر الدين شاه رسيد كه ميرزا على اصغر خان امين السلطان خائن دولت و دشمن ملت است امين السلطان يك دفعه ملتفت شد كه عنقريب رشتهء كارش از هم گسيخته و شيرازهء زندگانيش قطع خواهد شد لذا بحكام ولايات و دوستانش كه در شهرهاى ايران بودند اشاره كرد كه از آقايان و علماى حوزهء حكومت خود رضايتنامه گرفته و بفرستند حاكم فارس از جناب آقا ميرزا ابراهيم مجتهد شيراز خواهش نمود كه شرحى از رفتار حكومت و رضايت از صدر اعظم و ديانت او و رضامندى اهالى فارس از او و اهتمام