مقدمهء ناشر بر چاپ سوم
بسم اللّه الرحمن الرحيم
تاريخ سياسى معاصر كشورمان عليرغم قرابت زمانى به دوره كنونى ، نسبت به ديگر ادوار پيشين از ابهامات بيشترى برخوردار است . علت اين امر روشن است ، زيرا تا پيش از ظهور غربزدگى و تجددخواهى در ايران ، مورخين متملق و گزافهگوى دربارى كه به ثبت و ضبط وقايع و حوادث مىپرداختند « بر مدح و فعل حسنى كه در عالم گمان داشته از شجاعت رستم و سخاوت حاتم و عدل نوشيروان و حلم احنف و حكمت افلاطون و فصاحت قس و زهد سلمان » به پادشاهان عصر نسبت مىدادند ( ص 1 ) و از زدن هرگونه اتهام و برچسب از قبيل ملحد ، زنديق ، دهرى ، طبيعى به مخالفين حكومت ابايى نداشتند تا با هتك اعتبار و حيثيت آنها ، زمينهء نابوديشان را فراهم كنند .
در دورهء معاصر و بويژه پس از پيروزى نهضت مشروطيت و به قدرت رسيدن مشروطه - خواهان ، قلمبدستان غربزده به مدح و ثناى تجددخواهى و مشروطهخواهى پرداختند و مخالفين را با زدن برچسبهاى معمول آن زمان مانند دشمن ترقى ، طرفدار استبداد و . . . از صحنه بيرون كردند .
جريان سيل غربزدگى كه در جامه آزاديخواهى ، قانونخواهى و مشروطهخواهى ظاهر گشت ، چنان فراگير بود كه بسيارى از معتقدين به ديانت اسلام را به كام خود كشيد ؛ به ويژه آنكه مشروطيت در برابر مظالم رژيم ، علم طغيان برافراشت و نفى ظلم و استبداد را - كه خواست همهء مردم كشور بود - شعار خود ساخت . بنابراين جاى تعجب نيست كه چرا مؤلف كتاب حاضر كه به قصد تكميل تحصيلات دينى از كرمان رهسپار تهران مىشود ، پس از چندى چنان شيفته افكار جديد مىگردد كه در ايام عزادارى دههء عاشورا ، به مطالعه نوشتجات ملكم خان و مستشار الدوله مىپردازد . « قرار شد اين چند روزه ايام عاشورا انجمن تعطيل باشد و هريك بتوانيم نوشتجات ملكم خان و مرحوم مستشار الدوله را بخوانيم . » ( ص 186 )