تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
خواست حرفى بزند كه همهمه و صداى موزيك مانع آمد صدايش را بشنوند از اينرو ميتوان گفت امين - السلطان داخل و راضى بقتل شاه بود و دستى در كار داشت چه كه بواسطهء سوء حركتى كه از او ناشى شده نسبت بيكى از مخدرات ، ناصر الدينشاه را در خاطر بود كه پس از انجام امر جشن سزاى او را بدهد در هر صورت ميرزا رضا را اطمينانى كامل بامين السلطان بود . ديگر العلم عند اللّه . ( ساير استنطاقات كه در مورد ميرزا رضا به عمل آمد از قبيل استنطاق ميرزا تقى پسر ميرزا رضا و عيال او و ايضا از خدام حضرت عبد العظيم چون خارج از ما نحن فيه بود درج نشد ) . در دوازدهم ربيع الثانى ( 1314 ) كه چهل روز بعد از قتل ميرزا رضا بود در نزديكى خانه حاجى شيخ هادى مرحوم نجم‌آبادى آقا ميرزا حسن كرمانى با آقا شيخ محمد على دزفولى كه امروز بشغل عطارى مشغولست و بعضى از اجزاء مرحوم حاجى شيخ هادى چهلم ميرزا رضا را گرفتند ( در ايران حاج شيخ هادى نجم‌آبادى معمولست كه چهل روز بعد از مردن شخص خويشان و بازماندگان ميت مجلسى برپا ميكنند فقرا را اطعام مينمايند ، استرحام و استغفار براى ميت مىكنند ) براى ميرزا رضا هم مشار اليهم اين مجلس را تشكيل دادند لكن طعام حاضرين اين مجلس بادنجان بريان كرده و نان و نمك بود فقط در اين نقطه بود كه طلب مغفرت براى ميرزا رضا كردند بلى در ساير بلاد ايران در خانه‌هاى مظلومين و غارت‌شدگان و در دهات و قرى كه آتش ظلم ديوانيان آنها را محترق و معدوم كرده براى ميرزا رضا طلب مغفرت كردند از حلقوم مقتولين ستم و ظلم و از قبور مقتولين و مظلومين و ستمديدگان نيز دست مريزاد بميرزا رضا گفتند ) و نيز در ايران معمولست كه يكسال بعد از مردن شخص خويشان و وراث ميت مجلس ضيافتى منعقد ميدارند و طلب مغفرت براى ميت ميكنند و اطعام مساكين مينمايند اين مجلس را سال ميت مينامند سال ميرزا رضا را مرحوم حاج شيخ هادى نجم‌آبادى گرفت كه از امين الدوله دعوت نمود و در ساعت پنج از شب گذشته مجلسى كه حاضرين آن سه نفر بودند شخص حاج شيخ هادى و امين الدوله و يكى از محارم حاج شيخ هادى طعام آن مجلس را خود حاج شيخ هادى مهيا نمود كه طبخ حضورى كرده بود و آن عبارت بود از يك چارك برنج گرده و يكسير روغن و دو سير شيره و سه عدد نان پس از صرف غذا حاضرين طلب رحمت و مغفرت نمودند براى مرحوم ميرزا رضا
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 97 | ناظم الاسلام كرمانى