يكى از مورخين اين پادشاه را ( عالم بىعمل ) مينويسد - در پنجاه سال سلطنت آنچه تصديق شده هشتاد و سه مقاولات تجارتى و سياسى و سرحدى و امتيازى با دول و اتباع خارجه بست در جميع آنها ايران مغبون گرديد سى و پنج از آن مقاولات و امتيازنامهها به قوت رشوت و اخذ پيشكش چشم بسته بصحه رسيد كه منجمله امتياز رژى و بانك شاهنشاهى انگليس و روسى و اجازهء تعمير راهآهن و شوسه كه مضارش بر هر ذى حسى پوشيده نيست - ممالكى كه در عهد سلطنت اين پادشاه رسما از ايران موضوع شد از اينقرار است : افغانستان تمام . نصف از خاك خراسان . سيستان . قائنات . مرو . سرخس . مسقط و عمانات و تركمان تمام . صد و هفتاد و سه قطعه از جزائر و سواحل خليج فارس و دو ثلث از بلوچستان و نيز بسرحدات آذربايجان و گيلان و مازندران و استرآباد و كردستان هم از همسايگان خيلى تجاوز شده است » .
در ايام سلطنت اين پادشاه ، اعظم خساراتيكه بايران وارد آمده شهادت ميرزا تقى خان امير نظام اتابك اعظم است كه باتفاق سياسيون تالى مدحت پاشا و بسمارك و كلادستون بود و گناهى جز جلوگيرى از حركات بچهگانهء پادشاه و خيرخواهى مملكت و سلطنت نداشت .
چنانچه اصلاحات مدت قليله صدارت آنمرحوم در جميع ادارات اين نكته را به خوبى روشن ميدارد و بقول ( لاردهيو ) اگر پيروى از خيالات عاليه اين وزير بىنظير شده بود امروز ايران تالى آلمان بود .
چند جنگهاى داخلى و خارجى مختصر در عصر اين پادشاه شد كه من جمله جنك بندر عباسى و ( صيد سوينى ) امام مسقط و شيخ عبد اللّه كرد و غيره مىباشد كه همه را ايران فتح نمود .
كمكم شروع خرابى در اداره نظامى شد و گرفتن رشوه و فروختن نشان و لقب نظامى بهر طفل امرد و مردمان ناقابل شيوع يافت - امتياز نشان و لقب و اعتبار فرمان و دستخط سلطنت در عهد اين پادشاه در خارج و داخل از ميان رفت .
رعيتكشى ملك فروشى و علانيه رشوه گرفتن و گروه گروه مهاجرت ايرانيان از ظلم و ستم بخارجه در عهد اين پادشاه خيلى بالا گرفت .
در پنجاه سال سلطنت يكقدم بجانب اصلاحات برنداشت و براى اسكات ملت در سالى چند بصدور يك فرمان دروغين مردم را بخواب غفلت انداخت و پنجاه سال بهترين اوقات مغتنم ايران را برايگان از دست داد هركس را كه استشمام ترقى در او مينمود بقتل ميرسانيد چنانچه نماند در ايران سرجنبانيكه سرش را با سنك استبداد نكوفت - هريك از وزرايش كه اندك قوت ميگرفت فورا او را ضعيف ميساخت - الغاء ضديت بين وزراء و درباريان شعار پلتيكى شاهانه بود و خود را وارث اعظم جميع متمولين ايران خاصه درباريان كه ميشناخت بود .
بسا خاندان بزرك كه از ابواب سلطانى بنان شب محتاج گرديد - مسافرتهاى اروپا باندازهء اين پادشاه را مرعوب ساخت كه هر خواهش نامشروعى را ادنى دول اروپا مينمود باسم صلحپسندى تسليم ميكرد - از همه بيشتر مرعوب روسها بود بلكه در باطن خود را تحت حمايت آنها مىپنداشت - حتى در مسئله وليعهدى هم آنچه روسها خواستند مجرى شد .
بسعى ميرزا حسين خان مشير الدوله در ايام سپهسالارى كه مشاق از اطريش آورد نزديك بود
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
ص٩٩