تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
س - تو كه در مجلس سلطان و سيد حاضر نبودى اين تفصيلات را از كجا ميدانى . ج - سيد از من محرمتر نداشت چيزى از من پنهان نميكرد من در اسلامبول كه بودم از بسكه سيد به من احترام مىكرد در انظار تمام مردم تالى خود سيد بقلم رفته بودم بعد از خود سيد هيچ‌كس باحترام من نبود تمام اينها را خود سيد براى من نقل كرد و خيلى صحبتها از اين قبيل سيد براى من نقل كرد ولى در خاطرم نيست سيد وقتى كه بنطق ميافتاد مثل ساعتى كه فنرش دررفته باشد مسلسل ميگفت مگر ميشد همه را حفظ كرد ؟ س - در صورتى كه شما در اسلامبول به آن احترام بوديد ديگر بايران آمديد چه كنيد كه اينقدر به اين و آن التماس كنى كه براى تو امنيت حاصل كنند . ج - مقدّر اين بود كه بيايم و اين كار بدست من جارى شود . خيال داشتم كه آمدم تحصيل امنيت هم براى اجراى خيال خودم ميخواستم بكنم . س - خوب از مطلب دور افتاديم بعد چه شد سيد بعلماى شيعه و ايران كاغذهائى كه نوشته بود اثرى هم كرد . ج - بلى تمام جواب نوشته و اظهار عبوديت كردند بعضى آخوندها و ملاهاى لاش‌خور را مگر نميشناسيد وعدهء پول و امتيازات بشنوند ديگر آرام ميگيرند . خلاصه بعد از اينكه تدبيرات گل كرد و بناى نتيجه بخشيدن را گذاشت چند نفر از نزديكان سلطان و مذبذبين منافق كه دوروبر سلطان بودند مثل ابو الهدى و غيره در ميان افتاده خواستند خدمات سيد را باسم خودشان جلوه بدهند سلطان را در حق سيد بدگمان كردند بواسطهء ملاقاتيكه سيد از خديو مصر كرده بود ذهنى سلطان كردند كه سيد از تو مأيوس شده است ميخواهد خديو را خليفه بكند سلطان هم ماليخوليا و جنون دارد متصل خيال مىكند كه الان زنهايش ميآيند و ميكشندش . لهذا بسوءظن افتاده پوليسهاى مخفيه به سيد گماشت اسب و كالسگه هم كه به اختيار سيد بود از او منع كرد سيد هم رنجش حاصل كرده گفت و اصرار كرد كه ميخواهم بروم لندن اين بود كه دوباره اصلاح كردند و پوليسها را از دور او برداشتند و اسب و كالسگه‌اش را دادند بعد از اصلاح سيد ميگفت حيف كه اين مرد يعنى سلطان ديوانه است و ماليخوليا دارد و الا تمام ملل اسلاميه را براى او مسلم ميكردم ولى چون اسم او در اذهان بزرگست بايد باسم او اين كار را كرد . هركس سيد را ديده ميداند كه او چه شورى در سر دارد و ابدا در خيال خودش نيست نه طالب پول است نه طالب شئؤناتست نه طالب امتياز است زاهدترين مردمست فقط ميخواهد اسلام را بزرگ كند حالا هم اعليحضرت مظفر الدين شاه به اين نكته ملهم بشود سيد را بخواهد استمالت كند اين كار را بنام نامى ايشان خواهد كرد . س - يعنى سيد بعد از اين تفصيلات كه ذكر كرديد مطمئن مىشود بايران بيايد . ج - من سيد را ميشناسم همين‌قدر كه يكى از دول خارجه را ضامن بدهد كه جان او در امان باشد او ديگر دربند هيچ چيز نيست خواهد آمد كه شايد خدمتى باسلاميت بكند وانگهى او يقين ميداند كه خون او كار آسانى نيست و تا قيامت خشك نخواهد شد .
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 90 | ناظم الاسلام كرمانى