ميدانم با او مىشود دو كلمه صحبت كرد .
س - مثلا از چه قبيل صحبت كردى .
ج - مشرب آقاى حاج شيخ هادى معلومست كه چه قسم صحبت مىكند . او روز كه كنار خيابان روى خاكها نشسته است متصل مشغول آدم سازيست و تابحال اقلا بيست هزار آدم درست كرده است و پرده از پيش چشمشان برداشته است و همه بيدار شده مطلب را فهميدهاند .
س - با سيد جمال الدين هم خصوصيت و ارسال و مرسولى دارد .
ج - چه عرض كنم درست نميدانم ارسال و مرسولى دارد اما از معتقدين سيد است و او را مرد بزرگى ميداند . هركس كه اندك بصيرتى داشته باشد ميداند كه سيد دخلى بمردم اين روزگار ندارد .
حقايق اشياء جميعا پيش سيد مكشوفست تمام فيلسوفهاى فرنك و حكماء بزرگ ايشان و همه روى زمين در خدمت سيد گردنشان كج است . و هيچ از دانشمندان روزگار قابل نوكرى و شاگردى سيد نيست واضحست حاج شيخ هادى هم شعور دارد مثل بعضى از آخوندهاى بيشعور نيست ( ) هر كسى كه باينعلامات و آثار پيدا شد ( ) خودش است . دولت ايران قدر سيد را نشناخت و نتوانست از وجود محترم او فوايد و منافع ببرد . به آن خفت و افتضاح او را نفى بلد كردند برويد حالا ببينيد سلطان عثمانى چطور قدر او را ميداند . وقتى كه سيد از ايران بلندن رفت سلطان عثمانى چندين تلگراف به او كرد كه حيف از وجود مبارك تست كه دور از حوزه اسلاميت بسر برى و مسلمين از وجود تو منتفع نشوند بيا در مجمع اسلام اذان مسلمانان به گوشت بخورد و باهم زندگى كنيم . ابتداء سيد قبول نميكرد آخر پرنس ملكم خان و بعضيها به او گفتند همچو پادشاهى آنقدر به تو اصرار مىكند البته صلاح در رفتن است سيد آمد باسلامبول سلطان فورا خانه عالى به او داد ، ماهى دويست ليره مخارج براى او معين كرد ، شام و نهار از مطبخ خاصهء سلطانى براى او ميرسيد ، اسب و كالسگه سلطانى متصل در حكم و ارادهاش هستند .
در آنروزيكه سلطان او را در قصر يلدوز دعوت كرد و در كشتى بخار كه در توى درياچه باغش كار مىكند نشسته صورت سيد را بوسيد و در آنجا بعضى صحبتها كردند . سيد تعهد كرد كه عنقريب تمام دول اسلاميه را متحد كند و همه را به طرف خلافت جلب نمايد و سلطان را امير المؤمنين كل مسلمين قرار بدهد اين بود كه به تمام علماء شيعه كربلا و نجف و تمام بلاد ايران باب مكاتبه باز كرد و بوعد و نويد و استدلالات عقليه بر آنها مدلل كرد كه ملل اسلاميه اگر متحد بشوند تمام دول روى زمين نميتوانند به آنها دست بيابند . .
اختلاف لفظ على و عمر را بايد كنار گذاشت و به طرف خلافت نظر افكند ، و چنين كرد و چنان كرد .
در همان اوقات فتنه سامره و نزاع بستگان مرحوم ميرزاى شيرازى طاب ثراه با اهل سامره و سنّيها برپا شد سلطان تصور كرد كه اين فتنه را مخصوصا پادشاه ايران محرك شده است كه بلاد عثمانى را مغشوش كند با سيد در اين خصوص مذاكرات و مشورتها كرد و گفته بود ناصر الدينشاه بواسطهء طول مدت و سلطنت و شيخوخيت يك اقتدار و رعبى پيدا كرده است كه فقط بواسطهء صلابت او علماء شيعه و اهل ايران حركت نميكنند كه با خيال ما همراهى كنند و مقاصد ما به عمل نخواهد آمد دربارهء شخص او بايد فكرى كرد و به سيد گفت تو دربارهء او هرچه بتوانى بكن و از هيچچيز انديشه مدار .
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
ص٨٩