ج - شبهه نباشد حاج ميرزا احمد را من آدم سفيهى ميدانم مثل من آدمى كه همچو حركت بزرگى را ميخواهد بكند به مثل حاج ميرزا احمد آدمى نيت خود را بروز نميدهد .
س - شنيدم شما مكرر ببعضى از دوستان خودتان گفته بوديد كه من صدر اعظم را خواهم كشت با صدر اعظم چه عداوت داشتيد .
ج - خير اين مقالات دروغ است بلى در اوايل امر كه سيد را اذيت و نفى بلد كردند خدشهء برايش حاصل شده بود كه او سبب ابتلا و افتضاح و نفى او شد ولى بعد در اسلامبول متواتر براى او ثابت شد كه صدر اعظم دخيل اين كار نبوده و نايب السلطنه سبب شده بود من هم به خيال كشتن ايشان نبودم .
س - در اين مدت كه شما از اسلامبول آمده در حضرت عبد العظيم منزل كرديد هيچ به شهر نيامديد .
ج - چرا يك مرتبه مستقيما به منزل حاج شيخ هادى نجمآبادى رفتم دو شب هم مهمان ايشان بودم از من پذيرائى كردند يكتومان هم خرجى از ايشان گرفته مجددا همانطوريكه مخفى به شهر آمده بودم به حضرت عبد العظيم مراجعت كردم .
س - ديگر به شهر نيامديد و با كسى ملاقات نكرديد .
ج - خير ابدا به شهر نيامدم .
س - پس پسرت را كجا ملاقات كردى .
ج - پيغام فرستادم پسرم را آوردند به حضرت عبد العظيم چند شب او را نگاه داشتم .
س - همراه پسرت كى آمد به حضرت عبد العظيم .
ج - مادرش كه مدتيست مطلّقه است پسرم را آورد و مراجعت كرد بعد از چند روزى بازآمد و پسرم را برگردانيد .
س - شما از كجا در تمام اين شهر حاج شيخ هادى را انتخاب كرديد و به منزل او آمديد مگر سابقه و آشنائى اختصاصى به او داشتيد .
ج - اگر سابقه اختصاصى نداشتم كه از من مهماندارى نميكرد . حاج شيخ هادى كه باحدى اعتنائى ندارد تمام مردم را در كوچه روى خاك پذيرائى مىكند .
س - مگر شيخ هادى با شما همعقيده و همخيالست .
ج - اگر همعقيده و همخيال نبود بمنزلش نميرفتم .
س - پس يقين است از نيت خود در شهادت شاه بايشانهم اظهارى كردى .
ج - خير لازم نبود كه بايشان اظهارى بكنم .
س - از طرف سيد جمال الدين براى ايشان پيغام و مكتوبى داشتى .
ج - مگر پستخانه و وسايل ديگر قحط است كه بتوسط من كه همهجا متهم و معروف هستم مكتوب براى كسى برسد وانگهى شما چه ميگوئيد مگر حاجى شيخ هادى تنها است كه با من همخيال باشد عرض كردم كه اغلب مردم با من همخيال هستند مردم انسان شدهاند چشم و گوششان باز شده است .
س - اگر مردم همه با شما همخيال هستند پس چرا آحاد و افراد مردم از بزرگ و كوچك زن
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
ص٨٧