ميرزا حسنخان هستند در اسلامبول گرفته بايران بياورند در طرابزون توقف دادند حالا نميدانم آنجا هستند يا نه .
س - بعد از گرفتن برادرش او وحشت كرد آمد .
ج - خير برادرش را كه گرفتند به خيال برادر ديگرش كه وطنش آنجا است به سمت وطنش حركت كرد برادرش شيخ مهدى پسر آخوند ملا محمد جعفر ( ته باغ لله ) ايست .
س - آن سه نفر را شما در اسلامبول كه بوديد بچه جرم و بچه نسبت گرفتند .
ج - علاء الملك سفير از قرار معلوم غرضى با اين سه نفر داشت بجهة اينكه به او اعتنائى نميكردند چون اينها دو نفرشان مدرس هستند چهار زبان ميدانند در خانه مسلمان و ارمنى و فرنگى براى معلمى مراوده ميكنند . هركس بخواهد تحصيل كند اينها به خانه او ميروند گفتند اينها خبرچينى ميكنند و در ايران مفسد بودند . باينجهات آنها را متهم كردند و گرفتند اين تقصير ايندو نفر بود ولى حاج ميرزا حسنخان بواسطهء كاغذهائى كه گفتند بملاهاى نجف و كاظمين نوشته است . و همچو گفتند كه اينكاغذها بدست صدر اعظم آمده بود كه آنها را بمقام خلافت جلب نموده بود بتوسط آقا سيد جمال الدين و دستور العمل ايشان . غرض سفير ايران اين بوده كه سبب شد جهة گرفتارى آنها .
س - اينجا بعضى اطلاعات رسيد كه شما در موقع حركت غير از شيخ ابو القاسم همسفر ديگر هم داشتيد و بعضى دستورالعملها هم از طرف آقا سيد جمال الدين بشما داده شده بود تفصيل آنچه چيز است .
ج - غير از شيخ ابو القاسم كسى با من نبوده است شاهد بر اينمطلب غلام رضا آدم كاشف - السلطنه است در قهوهخانهء حاج محمد رضا كه در باطومست و جمعى ايرانيها آنجا هستند غلامرضا قبل از آمدن ما تقريبا 20 الى 25 روز كمتر يا بيشتر از اسلامبول حركت كرد چون در راه باطوم تا بادكوبه چند پل خراب شده بود در قهوهخانه توقف كرده و مشغول خياطى بود كه ما رسيديم و در بين راه از تفليس به اين طرف جوانى اروميهء برادرى دارد صاحبمنصب سوار بود و اسم خودش امير خانست .
ميگفت برادرم درب خانه علاء الدوله منزل دارد در راهآهن بما برخورد باهم بوديم تا بادكوبه شيخ ابو القاسم با كشتى ( پشتواى ) از سمت ( ازونآده ) آورده رفت كه بعشقآباد و از خراسان بكرمان برود و من و غلامرضا و آندونفر ايرانى ديگر كه امير خان و برادرش باشند از بادكوبه بمشهدسر و از آنجا ببارفروش وارد شديم بعد از رسيدن توى كاروانسرا و گرفتن بار غلامرضا منزل انتظام الدوله رفت و مراجعت كرده اسبابش را برداشت و رفت بباغ شاه منزل انتظام الدوله سه چهار روز بعد آمد در حالتى كه لباس سفرشرا پوشيده با من مصافحه كرده روانه طهران شد و من در كاروانسراى حاج سيد حسين منزل كردم و امير خان هم بفاصلهء يكشب در بارفروش ماند و روانه طهران شد و السلام .
س - دستور العملى كه ميگويند از آنجا داشتيد نگفتيد .
ج - دستور العمل مخصوصى نداشتم الّا اينكه حال سيد واضحست كه از چه قبيل گفتگو مىكند پروائى ندارد . ميگويد ظالم هستند از اينقبيل حرفها ميزنند .
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: ناظم الاسلام كرمانى
ص٧٨