تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
شود نگذاريد اموالتان را غارت كند ديگر ميگفت در طهران كه پايتخت است مردم ميگويند ميشنوند با شاه ملاقات مىكنند پادشاه انسانيست مثل شما بعرايض متظلمين رسيدگى مىكند ديوانخانه عدليه دارد و آنچه حكومت يا اجزاء او بخواهند مال مردم را ببرند حق ندارند حاكم بايد ماليات بگيرد و نظم مملكت را بدهد حاكم حق ندارد دختران رعيت را به زور ببرد و ضمنا مدعى مرحوم حاج آقا ابو جعفر هم شد كه ملك شورو كه وقف بر جماعتيست به اجاره پدر من بوده و بايد در تصرف من باشد آن مذاكرات و اين ادعا با تبعيت و تقليد از سيد جمال الدين باعث شد كه ميرزا رضا را گرفته و چندى او را در حبس داشتند تا اينكه علماء كرمان از او توسط كرده و او را از حبس نجات دادند اين دفعه ميرزا رضا بعنوان تظلم روانه طهران شده و در طهران آنچه تظلم نمود كسى بداد او نرسيد بلكه نايب السلطنه سيد جمال الدين اسدآبادى ميرزا جهانگير خان سيد جمال واعظ حاج ابراهيم وكيل تبريز سيد حسن شريف‌زاده ملك المتكلمين ميرزا رضا كرمانى عباس آقا تبريزى

عده‌اى از اولين رجال باسياست

كامران ميرزا برحسب خواهش آقا بالا خان معين نظام كه اين اواخر وكيل الدوله و بالاخره سردار افخم شده بود ميرزا رضا را بحبس انداخت آقا بالا خان معين نظام براى خوش‌آمد ناصر الدوله حاكم كرمان كه ميرزا رضا از او متشكّى بود اين بيچاره را عقبه ميكرد تا اينكه اين اواخر او را بمحبس قزوين فرستاد با جناب حاج سياح و حاج ميرزا احمد كرمانى و چند نفر ديگر و مدت بيست و دو ماه در زندان قزوين و چندى هم در انبار شاهى با نهايت سختى محبوس بودند و در سفر دوم مرحوم سيد جمال الدين ، ارادتى بهتر از اول بآنمرحوم پيدا كرد و پس از نفى سيد جمال الدين و رفتن او باسلامبول ميرزا رضا هم كه از حبس رها شد رفت باسلامبول و چون خدمت سيد رسيد تظلمات خود را بطريق عجز و لابه اظهار داشت
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 75 | ناظم الاسلام كرمانى