تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
مرحوم سيد در جوابش گفت مىبايست كه قبول ظلم نكنى اينكلام در ميرزا رضا مؤثر افتاد و عرض كرد همين‌قدر رفع كسالتم بشود انتقام خود را ميكشم و پس از رفع خستگى مراجعت كرد بطهران و در حضرت عبد العظيم در بالاخانه كه ميان صحن و مدرسه است منزل گرفته و بشغل جراحى خود را معرفى نموده و ضمنا امنيت خواستن را بهانهء خويش نموده بهريك از بزرگان كه ميرسيد اظهار مينمود كه توسط كنيد و تحصيل امنيت برايم بنمائيد يكروز بنده نگارنده با مرحوم وكيل الممالك كرمانى او را ملاقات نموده از حال او چيزى استنباط نكرديم تا اينكه در روز جمعه 17 ذى القعده سنه ( 1313 ) ناصر الدينشاه را كه تازه ميخواست شروع بجشن قرن پنجاه ساله خود نمايد بيك گلوله تير ششلوله كشت بندهء نگارنده با جناب آقا سيد محمد كرمانى اتفاقا در آن روز به زيارت حضرت عبد العظيم رفته بوديم جناب آقا سيد محمد اصرار كرد كه در بودن ناصر الدينشاه در حرم مطهر داخل بقعه مقدسه شويم كه سلوك شاه را با مردم و رفتارش را در مقام عبادت ملاحظه كنيم بندهء نگارنده گفت با اين بعد مسافت و طى طريق را با پاى پياده سزاوار نيست كه عمل خود را مغشوش نمائيم و با زيارت امرى ديگر را توأم كنيم و نيت خود را خراب كرده
خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ
باينجهت رفتيم در مدرسه نشستيم و منتظر رفتن شاه شديم كه يك دفعه ديديم درها را مىبندند و ميگويند شاه را تير زده‌اند چون تا يك اندازه احتمال صدور اين امر را از ميرزا رضا مىداديم رفتيم دم منزل او كه استعلامى كنيم شخصى فراش آنجا ايستاده گفت آقايان زود برويد و در اينجا نمانيد كه برايتان خطر دارد بارى فورا از دور سلامى به حضرت عبد العظيم داده و روانهء شهر شديم در بين راه كالسكه شاهى را ديديم كه با سوار زيادى به شهر ميآوردند بفاصله پانصد قدم ميرزا رضا را در درشكه سوار كرده متجاوز از پانصد نفر سوار اطراف او را گرفته ميآوردند به شهر و ميرزا رضا با نهايت قوت قلب و يك اطمينانى كه از جبههء بيگناهان مشهود ميشد به اطراف خود مينگريست و نظاره مردم را ميكرد گويا بلسان حال ميگفت اى اهل ايران من به تكليف خود عمل نمودم و درس خود را بشما تعليم كردم به زودى فراگيريد آن را در الواح صدور تكرار كنيد تا در مقام امتحان درست امتحان بدهيد . بارى ناصر الدين شاه در همانروز كه روز جمعه 17 ماه ذى القعده سال ( 1313 ) بود از اين دار فانى بسراى جاويد شتافت . مرحوم مظفر الدين شاه خيال كشتن ميرزا رضا و قصاص آن را نداشت كرارا گفته بود قصاص و كشتن ميرزا رضا تشفى قلب من نيست من اگر بخواهم انتقام بكشم بايد تمام اهل كرمانرا از دم تيغ انتقام بگذرانم نوكرهاى شاه از اينكلام پىبردند باينكه مظفر الدينشاه از اهل كرمان متنفر است و به اين جهت مدتى اهالى كرمان در انظار ذليل و خوار بودند حتى آنكه بندهء نگارنده در چند مجلس خود را خراسانى الاصل معرفى كردم . از مرحوم شيخ محمد حسن شريعتمدار طهران شنيدم كه ميگفت من باعليحضرت مظفر الدينشاه گفتم چرا در كشتن ميرزا رضا مسامحه داريد و كشتن او را چرا بتأخير انداختيد مظفر الدينشاه فرمود اينشخص قابل كشتن نيست من جواب دادم اعليحضرت از حق خود گذشتند و ما رعايا كه فرزندان شاه سعيد شهيد هستيم تا قاتل پدر خود را بدار نبينيم چشممان گريان خواهد بود مستدعى هستيم كه ميرزا رضا