غبار موكب منصورش از ره دور * شكست آرد به خصم ار هست فغفور
139
غريو گورگه بدرّيد گوش * به پا اندر افتاده سرها ز دوش
66
فراموشت نكرد ايزد در آن حال * كه بودى نطفهاى مدفون مدهوش
127
فريدون شكوه سكندروقار * ممالكستان و مخالفشكار
84
فشرده آن چنان قحط پاى ثبات * كه ناياب شد نان چو آب حيات
71
فضاى دشت پهناور شده تنگ * ز انواع سلاح و آلت جنگ
66
فلكقدر و مهطلعت و مهرچهر * منوّر [ ز ] نور رخش ماه و مهر
5
قافله شد واپسى ما ببين * اى كس ما بىكسى ما ببين
122
قباآهنان تيغ هندى به چنگ * دو درياى آهن سراسر نهنگ
15
قدش نونهالى ز باغ رسول * رخش گوهر شب چراغ بتول
5
قضا چون ز گردون فروهشت پر * همه زيركان كور گشتند و كر
209
قهرمان الماء و الطين كاشف دين الحسين * آنكه رفع خامهء تحريف اديان مىكند
200
كجا پشه و حملهء زندهپيل * چه پهلو زند چشمه با رود نيل
16
كسى را كه از لطف بنواختى * ز فخرش به گردون سر افراختى
150
كسى را كه باشد بدى در نهاد * بجز مكر و تلبيس نارد به ياد
120
كسى را ندانم ز آيندگان * كه خواند اندرو لوح پايندگان
320
كسى كايد از جان شيرين به سير * به ميدان شيران درآيد دلير
12
كشد از كمين تيغ چون شاه مهر * فرو ريزد انجم ز سطح سپهر
39
كنون پندارى اى ناچيز همّت * كه روزى خواهدت كردن فراموش
128
كه آگهست كه كاوس و كى كجا رفتند * كه واقفست كه چون رفت تخت جم برباد
43
كه از تحرّك او عنبر اوفتد به كران * كه از تموّج او گوهر اوفتد به كنار
78
كه جايى كه درياست من چيستم * گر او هست حقّا كه من نيستم
185
كه شاها ببخشاى بر جان ما * نظر كن به جمع پريشان ما
14
كه شاها به زيب و فر و تخت و تاج * بمان تا بماند ز آدم نتاج
17 ، 156