ز جوش هژبران فولادپوش * دگرباره آمد خراسان به جوش
59
ز جولان شيران آيين ستيز * غزالان نهادند رو در گريز
16
ز خاك آفريدت خداوند پاك * پس اى بنده افتادگى كن چو خاك
185
ز خصم ار خسته شد ذات سليمت * كنون از قرة العين است بيمت
275
ز دود تفك ابرى انگيختند * وز آن ژالهء كين فرو ريختند
208
ز دولت هم به دوران اميرى * سليمان شد به ملك ديوگيرى
274
زر از سكّهاش زيب و زيور گرفت * درم نام او ديد و در بر گرفت
16
ز سرماى دى جويبار چمن بين * كه يخ بسته محكمتر از سنگ مرمر
123
ز سرها كه افتاده بر خاك راه * سر از خاك بركرده يك حشرگاه
11
ز سهم تير سرما مهر انور * ز ابر تيره ناوردى برون سر
123
ز شمشير كين آتش افروختند * گل و خار آن باغ را سوختند
58
ز عدلش چنان شد كه باز از پر خود * زند سايهبان از براى كبوتر
199
ز قوس و قزح بر فصيلش كمند * نيارد فكند آسمان بلند
24
ز كامرانى دوران مخور فريب كه چرخ * ازين فسانه هزاران هزار دارد ياد
44
ز گردان سپردار كمانكش * جهان پر شد چنان كز تير تركش
66
ز لطف ازل هر كه يابد سپر * ز سهم حوادث نبيند ضرر
124
ز لطفش فقير و غنى كامياب * ز قهرش ستمگستران در عذاب
83
ز ما تا نگردد جدا جان ما * نيابد خلل عهد و پيمان ما
88
ز مادر نزاد آنكه آخر نمرد * ز چنگ اجل هيچ كس جان نبرد
4
زمانه نداند جز اين هيچ كار * كه اوّل دهد شربت آخر خمار
243
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * ز مرآت دين زنگ بدعت زدود
304
ز مرگ آدمىزاده را چاره نيست * زمين را به جز گور گهواره نيست
212
ز مشرق تا به مغرب گر امام است * علىّ و آل او ما را تمام است
43
زمين دكن را چو كردند بخش * به ميدان خود هر كسى راند رخش
320