كه شايستهء تاج شاهى تويى * سزاوار ظلّ الهى تويى
16 ، 156
كه شه را ملكرانى چون وفا كرد * دولرانى به من بايد رها كرد
276
كه گذشت بر سر ما آنچه گذشت * چه به دريا و چه كهسار و چه دشت
148
كيا چون شد آگه ز اقبال شاه * به آن قلعه برد از نهيبشپناه
24
گدا چون ز افسر شود بهرهمند * ز نخوت كشد سر به چرخ بلند
29
گذارد او در اين بىزوريت زور * نمك را نشمرد كس چون شود شور
275
گذشت از فلك گرد ميدان كين * زمين شد زبردست چرخ برين
52
گذشتى چنان از سپر تير كين * كه آه اسيران ز چرخ برين
52
گر از جان ما سود بودى ترا * نبودى دريغ از تو جانهاى ما
79
گر دل و دست بحر و كان باشد * دل و دست خدايگان باشد
47
گرفتار شد خصم برگشته حال * فتاد اختر طالعش در و بال
30
گرفتار شد شاه شروان اساس * سرى پر ز كينه دلى پر هراس
12
گر نبود دلبر همخوابه پيش * دست توان كرد در آغوش خويش
168
گروهى كه هر يك به پندار خويش * كه كين بد از رستم زال بيش
169
گر همه زرّ جعفرى دارى * مرد بىتوشه برنگيرد كام
167
گريزان شده زنگى خانهسوز * بدان سان كه خيل شب از ترك روز
32
گسترده باد ظلّش بر شرق و غرب عالم * بر شرق و غرب عالم چندانكه گسترد ظل
64
گفت قضا از پى تاريخ او * شاه جهان كرد جهان را وداع
80
گل حديقه دولت حسين دريادل * كه بحر از كف جودش برآورد زنهار
78
گلى در بهار جهان كى شكفت * كه باد خزانش ز گلبن نرفت
175 ، 282
گوش تواند كه همه عمر وى * نشنود آواز دف و چنگ و نى
168
لبتشنگان باديهء حرص و آز را * ابر مطير همّت او فايض الديم
221
لشكر انگيخت بيش از اندازه * تيغها تيز گشت و كين تازه
113
ماه جاه و حشمت آن باد فارغ از خسوف * آفتاب دولت اين باد ايمن از زوال
188