نجم ثانى كه نباشد به دو كونش ثانى * گر دگر جا بود اللّه تعالى اعلم
57
نده رشتهء دوستى را ز دست * كه طرف از نزاعش كسى بر نبست
19
نديد از نى بوريا كس شكر * كه گوهر به كوشش نگردد دگر
120
نسازد آسمان گهوارهء كس * كه تابوتش نسازد نيز از پس
79
نسازيم فرمان شه را دگر * ز حكم مطاعش نپيچيم سر
88
نشايد كه مردم نهند از جنون * ز اندازهء قدر خود پا برون
125
نشد بر تنى تا نپرداختش * نزد بر سرى تا نينداختش
67
نقديست خليل چون كه برخواند * يك موى نسوختش در آذر
166
نقديست عزيز و بس گرامى * آن نيست بجز ولاى حيدر
166
نقديست كه آدم صفى را بى * آن نبود عمل ميسّر
166
نقديست كه علم و زهد موسى * بىوى نخرند به نيم جو زر
166
نقديست كه مصطفى مرسل * مىكرد ورا به خود برابر
166
نقديست مرا درون جانم * مانندهء كيمياى احمر
166
نكرد اختر بختشان ياورى * نه سلطان به جا ماند نه لشكرى
22
نكويى كن به آن كو با تو بد كرد * كز آن بد رفته در اقبال خود كرد
186
نه از آن عزم شود پايهء بيدق را قدر * نه ازين حزم بود مركب شاهى را عار
69
نهال گلشن و احسان كه در رياض چمن * چو او خجسته نهالى نيامدست به بار
78
نهالى در اين باغ كى سركشيد * كه از دهرهء دهر ايذا نديد
175
نه تنها تفكها ز هر سو نمود * كمان نيز هم طاق ابرو نمود
210
نهد چو تاج صحّت شاه در برج * توان بيرون كشيدن گوهر از درج
275
نه هر كه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هركه آينه سازد سكندرى داند
161
نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست * كلاهدارى و آيين سرورى داند
161
نياورد چون تاب آن رستخيز * فرس راند در تنگناى گريز
179
ور اين دولت ز من هم دور خواهى * مرا بىدولت و بىنور خواهى
276