ز هر دو طرف مردم تيزجنگ * به خونريز هم تيز كردند چنگ
11
زهى ز عدل تو خلق جهان برآسوده * ز خسروان چو تويى در زمانه نابوده
200
زيرنشين علمت كاينات * ما به تو قايم چو تو قايم به ذات
122
سپاه اندر آمد همى فوج فوج * چو درياى جوشان به هنگام موج
101
سپاه مخالف از آن رستخيز * به يكباره كردند عزم گريز
11
سپاهى بىعدد ز اندازه بيرون * همه تند و قوى هيكل چو گردون
47
سپاهى تمامى تباهى كنند * بسى رخنه در ملك شاهى كنند
83
سپاهى مرتّب به آيين و ساز * همه تند و گردنكش و سرفراز
169
سپهر پير را هست اين چنين كيش * نمايد راحت و رنج آورد پيش
68
سپهرش به جايى رسانيد كار * كه شد نامور لؤلؤ شاهوار
185
سپه يكسره نعره برداشتند * سنانها برابر برافراشتند
95
ستم آن چنان بر طرف شد به دورش * كه جز چشم خوبان نبينى ستمگر
200
ستم را زبان عدل را سود ازو * خدا راضى و خلق خشنود ازو
308
سراسر همه دشت و صحرا و كوه * ز سمّ ستوران لشكر ستوه
101
سرى كز شرف داشت بر عرش جاى * به يك گردش چرخ شد فرشساى
53
سعادت به بخشايش داور است * نه بر دست و بازوى زورآور است
163
سعادتهاست اندر پردهء غيب * نگه كن تا كه را ريزند در جيب
224
سكندر شنيدى كه درياى چين * چسان ريخت بر اهل يونان زمين
239
سلطنت اورنگ خلافت سرير * روم ستاننده و ابخازگير
265
سليمان جهان سلطان اعظم * شهنشاه زمان خاقان اكرم
266
سمند غضب بر سرش تاختند * چو مرغش اسير قفس ساختند
26
سوادش چو صحراى چين مشكبار * بود مردم ديدهء روزگار
150
سياست نباشد اگر شاه را * نبندد دگر راه بىراه را
83
شاه عجم وارث اورنگ جم * يافت چو از ملك جهان انقطاع
80