شاه قوى طالع فيروز جنگ * گلبن آن روضهء پيروزرنگ
265
شاهين صفت چو طعمه چشيدم ز دست [ شاه ] * كى باشد التفات به صيد كبوترم
43
شد از آتش كين در آن كارزار * چو منقل پر آتش درون حصار
99
شد از خون دشمن زمين لعلفام * نهنگان ازين سان كشند انتقام
105
شد از سمّ اسپان زمين سنگ رنگ * ز نيزه هوا همچو پشت پلنگ
101
شد از كثرت و ازدحام سپاه * در آن ناحيت قحط آب و گياه
21
شده شاهرخ همرهش در مصاف * بسان دو شمشير در يك غلاف
160
شعار نبى و ولى تازه كرد * در آن جهد بيرون ز اندازه كرد
82
شكر خدا كه باز در اين اوج بارگاه * طاوس عرش مىشنود صيت شهپرم
43
شكر خدا كه هر چه طلب كردم از خدا * بر منتهاى همّت خود كامران شدم
246
شناسندهء رسم و راه دكن * چنين گويد از پادشاه دكن
319
شها فقر و فنا از ما و مال و ملك و جاه از تو * چو عالم را بقايى نيست خواه از ما و خواه از تو
199
شه از وصل فرزند خرسند شد * قوى دل ز فرزانه فرزند شد
188
شهنشاه جم جاه طهماسب شاه * كه بر چرخ هفتم زند بارگاه
84
شهنشاه والاگهر شاه طهماسب * دُر درج احمد گل باغ حيدر
199
صواب آن شد كه اين درّ خطرناك * به درجى ماند از دست كسان پاك
275
صيت مكارمش همه آفاق را گرفت * بىمنّت سپاه و مددكارى حشم
221
طريق اماميه از جهد او * رواج دگر يافت در عهد او
82
عروسى كه شد همدمت زينهار * به عقد كسى ديگرش درميار
20
عقل داند كه در ادوار فلك بىرجعت * استقامت نپذيرند نجوم سيّار
69
علمهاى او هست در روز هيجا * چو رايات آل على روز محشر
199
علىوار از غزا آفاق گيرى * كه اوصافش نگنجد در ضميرى
274
عنايت كن كه اين سرگشته فرزند * ندارد طاقت خشم خداوند
195
غبار آن چنان در هوا شد سحاب * كه ره بست بر دعوت مستجاب
52