روانت داد و طبع و فهم و ادراك * كمال و فضل و راى [ و ] طينت و هوش
128
روان مىراند يكران ظفرشاه * شكارافكن شكارافكن در آن راه
33
روبهى از كجى و غمّازى * چرخ را داده از حيل بازى
126
رود ابر اگر تند بر آسمان * ازو بگذرد برق در يك زمان
49
رهش باريك و پيچان همچو نيزه * چو نوك نيزه بودش سنگريزه
247
ره كينجهجويى گرفتند پيش * ببستند در ليك بر روى خويش
210
ز آمد شد تير و تيغ و سنان * روان شد پياپى ز تنها روان
95
ز اركان دولت به درگاه شاه * به غير از تكلّو نمىداشت راه
93
ز اعدا نجويد وفا هوشمند * كه ريحان نرويد ز تخم سپند
120
زان سان نقدى گزين كه در روز شمار * با آن گيرى قرار در دار قرار
165
ز اوجش كمند خرد مانده باز * حضيضش بر اوج فلك سرفراز
210
ز بالاى زينخان خاقان نهاد * درافتاد و شد تاج و تختش به باد
53
زبان در ثناى شهآراستند * به جان آمدند و امان خواستند
26
ز بانگ سپه گوشها خيره شد * ز گرد سپه چشمها تيره شد
66
زبرجدزادهء كوه بلند است * كز انسان در بلندى ارجمند است
225
ز برق سنان و تفك بىحجاب * هوا پرشرر آسمان پرشهاب
99
ز برق سنان و ز گرد سپاه * زمين روشن و آسمان شد سياه
35
ز بستان حيدر گل نورسى * كه گل بود پيش جمالش خسى
5
ز بعد نبى و ولى در بلاد * چو او كس رواج شريعت نداد
82
ز بيدادى چرخ بيدادجو * ز شاه جهان بخت برتافت رو
4
ز بيم لشكر بىرحم بهمن * گريزان آتش اندر سنگ و آهن
123
ز پرواز آن باز فرخندهفر * به گوش عدو چون رسيد اين خبر
107
ز تنگى ره سختش انديشهسوز * در آهنش چون فلك ميخدوز
210
ز جودش كسى گر شدى بهرهور * بلاى فقيرى نديدى دگر
83