مبالغه يعنى بسيار ظلمكننده است و از نفى ظلام نفى ظالم بدست نمىآيد ولى نفى ظالم مستلزم نفى ظلام نيز مىباشد . پس اگر مىفرمود : خداوند ظالم نيست صريحتر در نفى ظلم از ذات مقدس او بود ؟
جواب : صيغهء مبالغه از جهت كثرت بندگان آمده نه كثرت ظلم . چنان كه مىفرمايد :
وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً
« 1 » و نيز مىفرمايد :
عالِمُ الْغَيْبِ
« 2 » و
عَلَّامُ الْغُيُوبِ
« 3 » پس جايى كه معمول را مفرد ذكر كرده ، صيغه را به صورت غير مبالغه آورده و هرجا كه معمول به صورت جمع آمده صيغه نيز مبالغه ذكر شده است . مثل :
زيد ظالم لعبده و عمرو ظلام بعبيده « 4 » درحالىكه هر دو در ظلم كردن يكسان هستند . در قرآن مواردى به همين مضمون آمده است مانند :
مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ
« 5 » درحالىكه فعل تكرار نمىشود ولى فاعل زياد است ، پس آن را با تشديد ذكر فرمود .
جواب دوّم : در اينجا صيغه مبالغه براى نسبت است يعنى : لا ينسب اليه ظلم « 6 » پس معنى آن است كه او ظالم نيست .
جواب سوّم : عذاب از يك شخص عظيم القدر و كثير العدل در صورتى كه در مقابل جنايتى واقع نشود زشتتر و نارواتر از عذاب از سوى يك شخصى است كه عظيم القدر و كثير العدل نيست . پس به اعتبار زيادى قبح فعل او مىتوان او را ظلّام ناميد . خلاصه آنكه صيغه مبالغه گاهى به اعتبار
هامش
( 1 ) . سورهء كهف ، آيهء 49 : و پروردگار تو به كسى ظلم نمىكند .
( 2 ) . سورهء رعد ، آيهء 9 : داناى غيب و پنهان
( 3 ) . سورهء مائده ، آيهء 116 : دانندهء پنهان
( 4 ) . زيد نسبت به عبد خود ظالم و عمرو نسبت به بندگان خود ظلام است .
( 5 ) . سورهء فتح ، آيهء 27 : سرها را بتراشيد و اعمال تقصير را بجا آوريد .
( 6 ) . ظلمى به خداوند نسبت داده نمىشود .