أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْراهِيمَ فِي رَبِّهِ
« 1 » سؤال 66 : چرا حضرت ابراهيم عليه السّلام در احتجاج خود با نمرود از دليل اوّل كه احياء و اماته از سوى خداى تعالى بود بواسطهء كشته شدن يكى از مجوسيان بدست نمرود و رهايى ديگرى دست برداشت و به استدلال ديگرى در مورد خورشيد پرداخت در حالى كه به هيچوجه منظور از احياء و اماته چنين ميراندن و زنده ساختن نبوده است ؟ « 2 » جواب : چون حضرت ابراهيم عليه السّلام ملاحظه فرمود كه نمرود قصور در فهم و ادراك معناى حقيقى احياء و اماته دارد و يا مىفهميد كه منظور از احياء و اماته چيست ولى قصد فريبكارى و مغالطه داشت و مىخواست پيروان خود را بفريبد ، آن حضرت براى گرفتن هرگونه عذرى به استدلال ديگرى پرداخت و او را در حضور پيروانش محكوم و مجاب ساخت .
سؤال 67 : چطور شد كه نمرود ادعا نكرد كه مىتواند خورشيد را از مغرب برگرداند
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 258 : آيا نديدى آن كسى را كه با ابراهيم در مورد خدايش احتجاج و استدلال مىنمود ؟ . . .
( 2 ) . مناسب است كه در اينجا به اصل ماجراى احتجاج ابراهيم عليه السّلام با نمرود بپردازيم .
ابراهيم عليه السّلام با يكى از جبّاران زمان خود ( نمرود ) به بحث و گفتگو و محاجّه پرداخت . او از ابراهيم عليه السّلام پرسيد كه خداى تو كيست ؟ حضرت پاسخ داد كه : همان كس كه زنده مىكند و مىميراند . نمرود گفت :
من زنده مىكنم و مىميرانم . سپس دو زندانى را احضار كرد و فرمان آزادى يكى و قتل ديگرى را صادر كرد . وقتى كه نمرود دست به چنين مغالطهاى زد و سادهلوحان را فريب داد ، ابراهيم عليه السّلام دست به ابتكار ديگرى در استدلال زد و فرمود : خداى من خورشيد را از افق مشرق طالع مىسازد . اگر حكومت جهان بدست توست آن را از سمت مغرب طالع ساز . در اينجا بود كه دشمن ساكت و مبهوت و ناتوان گشت و نتوانست در برابر اين منطق زنده سخن بگويد .
« تفسير نمونه جلد 2 ، ص 212 تلخيص و كمى تغيير »