تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسئلة القرآن المجيد وأجوبتها من غرائب آي التنزيل (پرسش و پاسخهاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
مىآيد وارد مىشود چنان كه بر صفتى كه حال از معرفه است وارد مىشود .
وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى
« 1 » سؤال 586 : آيا به استناد اين آيه مىتوان گفت كه آدم عليه السّلام عاصى و غاوى بوده است ؟ جواب : مىتوان گفت :
« عَصى آدَمُ »
چنان كه خداى تعالى فرموده است ولى نمىتوان گفت « كان عاصيا » چرا كه جواز اطلاق فعل مستلزم جواز اطلاق فاعل نيست . همان گونه كه مىتوان گفت « تبارك الله » ولى نمىتوان گفت « الله مبارك » يا مىتوان گفت « تاب الله على آدم » ولى نمىتوان گفت « الله تائب » و امثال اين فراوان است . اگر كسى بگويد : اسماء و صفات الهى توفيقى هستند و نمىتوان از روى قياس سخن گفت ، مثلا مىتوانيم بگوئيم « الله عالم » ولى نمىتوانيم بگوئيم « الله علامه » هر چند كه اين لفظ در دلالت بر معناى علم بليغ‌تر است ولى اسامى و صفات بشرى قياسى هستند پس چرا نتوان در آن قياس نمود ؟ جواب : اين قياس در مورد انسان نيز گسترده و قابل اجراء در همه موارد نيست ، مثلا مىگويند « ذره و دعه » يعنى « اتركه » ولى در مورد كسى به صورت ماضى وذر و به صورت فاعل واذر و همچنين ودع و وداع نمىگويند . پس فقط فعل مضارع و فعل امر آنها وجود دارد . شايد كسى بگويد : اين امر در احكام عرب شاذّ و نادر است . پس به خاطر اين موارد نادر و اندك قياس مطرد كنار گذاشته نمىشود بلكه بر مقتضاى قياس عمل مىشود .
هامش
( 1 ) . سورهء طه ، آيهء 121 : و آدم پروردگارش را نافرمانى كرد پس گمراه شد .