مىدهيم مترفان را . گفته مىشود : امرّت فلانا يعنى فلان شخص را امير قرار دادم و مؤيد اين قول قرائت كسانى است كه امرّنا يعنى با تشديد قرائت كردهاند .
زمخشرى مىگويد : نمىتوان گفت كه معنى آيه اين است كه : ما آنها را به اطاعت دستور داديم و آنها فسق ورزيدند ، زيرا اگر حذف بدون دليل يك لفظ جايز نباشد چگونه تقدير مىتوان گرفت چيزى را كه لفظ دلالت بر ضد آن مىنمايد ؟ چرا كه كلمهء ففسقوا دلالت مىكند كه مأمور به محذوف فسق بوده و اين يك كلام شايعى است كه مىگويند : قرائت بوده است بر خلاف آنجا كه مىگويند : « امرته فعصانى و امرته فخالفنى » كه مأمور به محذوف معصيت و مخالفت نيست چون اين معنى منافات و تناقض با امر دارد و چيزى كه متناقض و متنافى با امر باشد نمىتواند مأمور به باشد .
پس مأمور به در اين كلام نه در نظر گرفته شده و نه چيزى بر آن دلالت دارد و متكلم هيچگونه مأمور بهى را براى امر خود در نظر نمىگيرد . بلكه گويا چنين گفته است : « كان منى امر فلم تكن منه طاعة » يا « كانت منه مخالفة » چنان كه مىگويى : « مر زيد أ يطعك » يا « فلان يأمر و ينهى و يعطى و يصل و يقطع و يضر و ينفع » كه در اين موارد مفعولى در نظر نمىگيريم .
اگر گفته شود : بنابراين مترفان در حقيقت به فسق امر شدهاند و به آنان « افسقوا » گفته شده درحالىكه چنين دستورى از سوى خداوند صادر نمىشود . ( كسى نگويد كه فسق حذف شده و مأمور به نيست ) جواب : فسق محذوف مقدّر كنايه از اسراف و سرازير شدن نعمت به سوى آنان است كه از آن به عنوان وسيلهاى براى معاصى و پيروى از شهوات به كار بردهاند . پس گويا آنان امر به اين عمل شدهاند چرا كه سبب پيدايش اين معاصى نعمت سرشار و فراوان بوده است .
اسئلة القرآن المجيد وأجوبتها من غرائب آي التنزيل (پرسش و پاسخهاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 343
مساهمون: محمد بن أبي بكر بن عبد القادر الرازي
ص٣٤٣