اينجا كه
وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ
« 1 » مطرح كرد كه جواب آنها نيز عين همين جواب است .
إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
« 2 » سؤال 527 : با توجه به اين كه نه معدوم شيئى است و نه خطاب به معدوم به اتفاق همگان جايز پس چگونه اين آيه دلالت بر شىء بودن معدوم و صحت خطاب به آن مىنمايد ؟
جواب : تسميه معدوم به شيئى به اعتبار اينكه در آينده شيئى خواهد شد جايز است و نظير آن آيه شريفه
إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ
« 3 » و همچنين آيه
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ
« 4 » است . و امّا خطاب به معدوم خطاب تكوينى است كه اثر قدرت بواسطه آن آشكار مىگردد . پس محال است كه مخاطب قبل از آن موجود باشد ، چرا كه وجود آن با همين خطاب حاصل مىشود پس قبل از آن وجود ندارد به خلاف خطاب به امر و نهى تشريعى .
وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ
« 5 » سؤال 528 : چرا در اين آيه عقلاى دوابّ را بر غير عقلا غلبه نبخشيد چنان كه در جاى ديگر مىفرمايد :
وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ
« 6 » درحالىكه در اين آيه تغليب سزاوارتر بود چرا كه آنجا پس از آن غير عقلا را با من
هامش
( 1 ) . سوره عنكبوت ، آيهء 13 : و با رهائى همراه بارهايشان .
( 2 ) . سوره نحل ، آيهء 40 : همانا فرمان ما به هر چيزى كه ارادهاش را بكنيم اين است كه مىگوئيم موجود شو پس موجود مىشود .
( 3 ) . سوره حج ، آيهء 1 : همانا زلزله قيامت واقعهاى بزرگ است .
( 4 ) . سوره زمر ، آيهء 30 : تو مىميرى و آنان نيز مىميرند .
( 5 ) . سوره نحل ، آيهء 49 : هرچه در آسمانها و زمين است از جنبندگان براى خدا سجده مىكند .
( 6 ) . سوره نور ، آيهء 45 : و خداوند هر جنبندهاى را از آب آفريد .