نمىكند بلكه دلالت بر نفى كلام هنگام نفى اذن مىنمايد ( ولى اگر گفتيم كه استثناء از نفى اثبات مىباشد بدين صورت كه معناى
لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ
در حقيقت تكلّم نفس بإذنه باشد با آيه سوم كه مىفرمايد
لا يَنْطِقُونَ وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ
در نفى اذن متناقض مىباشد ) و امّا اين دو آيه در نفى نطق متناقض نيستند زيرا روز قيامت طولانى و داراى مواقف و مواطن گوناگونى است كه در يك جا نطق نكرده و در جاى ديگر باذن الهى نطق مىكنند و در برخى از مواطن مهر بر لبها و دهانهاى آنها خورده و فقط اعضاء و جوارح آنها سخن مىگويند
الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ
« 1 » اين پاسخ كلى به اين چند آيه است .
بر اين پاسخ ايرادى وارد شده كه هذا يوم لا ينطقون نطق را در روز قيامت بطور كلّى نفى مىكند پس بايد به دليل عموم بودن نفى در همه مواقف قيامت نطق منفى باشد چنان كه اگر بگوئيم لا وجود لزيد فى الدّار « 2 » نفى شامل جميع اجزاء مكان مىگردد . اين ايراد با قول به اختلاف مواقف و مواطن دفع مىگردد . به اين معنى كه منظور از آيه سوم دسته خاصى غير از دو دسته مطرحشده در دو آيه قبل است و در نتيجه تناقضى در كار نيست .
فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ
« 3 » سؤال 451 : كلمه من براى تبعيض است و معلوم است كه مردم يا سعادتمند هستند و يا شقاوتمند . پس چه لزومى به ذكر كلمه من كه براى تبعيض است وجود داشت ؟
هامش
( 1 ) . سورهء يس ، آيهء 65 : امروز بر دهانهايشان مهر مىنهيم و با ما سخن مىگويند دستهايشان و پاهايشان گواهى مىدهند به آنچه عمل كردهاند .
( 2 ) . زيد هيچ وجودى در منزل ندارد .
( 3 ) . سورهء هود ، آيهء 105 : پس از آنان برخى بدبخت و برخى خوشبخت هستند .