بفهمند مورخين عرب گويند در بادى امر شاپور اول به مانى گرويد و ليكن بعد از ده سال بمذهب سابق خود ( مزديسنى ) عود كرد پس از اين واقعه مانى از ايران خارج شده به هند رفت و از آنجا به تركستان و چين سفر نمود و مدتى در تبّت بسر برد جائى كه پيروان زياد يافت تركستان بود از قرائن و نوشتههائيكه به زبان تركى آيغورى نزديكى تورفان پيدا شده چنين به نظر ميآيد كه از تركان آن زمان قسمتى مذهب بودائى و قسمت ديگر مذهب مانى را پيروى ميكردند . بعد از فوت شاپور اول و هرمز اول مانى بدعوت پيروانش بايران برگشت ( 373 ميلادى ) و پس از دو سال در سلطنت بهرام اول روحانيون زرتشتى او را تعقيب و بفساد عقيده متهم نمودند و در نتيجه دولت او را گرفته در محبس انداخت و بعد زنده پوست او را كندند و سرش را بريده و پوستش را پر از كاه كرده در دو محل جند شاپور از چوب بلندى آويختند ترتيبى كه مانى براى روحانيين مذهب خود داده شبيه ترتيب روحانيين مسيحى است از پيروان مانى آنهائيكه تارك دنيا بودند برگزيدگان ناميده ميشدند پستتر از همه سماعون يا شنوندگان بودند و ما بين برگزيدگان و سماعون درجاتى قرار داده بود كه يكى از آنها بدرجهء صديقين معروف است مذهب مانى بر اساس دوگانگى نهاده شده زيرا او معتقد بود كه تمام عالم روى دو اصل قرار يافته : خوبى و بدى يا روشنائى و تاريكى . خدا صاحب اولى و عفريت صاحب دومى است . مملكت هردو بينهايت است اولى شمال و شرق و غرب را دارد دومى جنوب را عفريت خواست قسمتهاى روشن را تسخير كند پدر عظمت كه خداست بمقام مقاومت برآمد و ليكن يارى پنجاان كه هنگام صلح آفريده بود در موقع جنگ كافى نبود از اين جهة مادر زندگانى را آفريد و او آدم اولى را بوجود آورد پنجاان مذكور عبارت است از هوش و عقل و وجدان و فكر و اراده آدم اولى دربارى امر از عقوبت شكست خورده و از اين شكست اختلالى پيدا شد خوبى و بدى باهم مخلوط شدند و ليكن اين اختلاط به
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 2897
مساهمون: حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
ص٢٨٩٧