به قولنجهاى شديد مبتلا بود ، خواست آتشى روشن كنند و ، وقتى كه خرمن هيزم حاضر شد ، سواره به طرف آن رفت و ، پس از آنكه نماز گذارد و قربانى كرد و يك دسته از موهاى خود بريد ، با مقدونىهائى كه حضور داشتند ، وداع كرده گفت اين روز را با پادشاه خودتان خوش باشيد ، خوب بخوريد و زياد بياشاميد . به زودى مرا در بابل خواهيد ديد . پس از آن بالا رفته روى خرمن هيزم خوابيد و صورت خود را با دستهايش پوشيد . وقتى كه شعله نزديك شد ، وضع خود را تغيير نداد و قربانيش را موافق آداب حكماى هندى به آخر رسانيد . يك هندى ديگر ، كه ملتزم قيصر بود ( بايد مقصود يوليوس سزار باشد ) خود را در آتن بسوخت و قبر او هنوز هم معروف بقبر هندى است . اسكندر پس از مراجعت از اين قربانى غريب درباريان و سرداران خود را بشام دعوت كرده گفت هركس بيش از همه شراب بياشامد ، جايزه خواهد گرفت . پروماخوس « 1 » نامى جايزه را برد ، زيرا چهار پيمانه شراب خورد و يك تالان گرفت ( 24000 ريال ) ، ولى سه روز بعد مرد . از مدعوّين چهل و يكنفر ديگر قربانى اين زيادهروى گشتند ، زيرا در حين مستى دوچار سرمائى شديد شدند .
مبحث سوم - اسكندر در شوش ( 325 ق . م )
جلوگيرى از خودسرى ولات
اسكندر آتروپات را بايالت سابقش ابقاء داشته به طرف شوش حركت كرد . از قضاياى اين زمان بايد گفت مجازاتهائى بود ، كه اسكندر به ولات خود در ايالات داد ، توضيح آنكه ولات اسكندر ، پس از حركت او به طرف هند ، اميدوار شدند ، كه اين سفر جنگى به طول خواهد انجاميد و او از دست اين همه ملل بسلامت جان بدر نخواهد برد .
اين بود ، كه خودسر گشته مرتكب تعدّيات و ظلمها و شقاوتهاى زياد گرديدند .
از مردم پولهاى زياد گرفتند . زنان و دختران را بىناموس كردند . بغارت معابد و مقابر پرداختند . بعد ، وقتى كه خبر حركت اسكندر را از راه مكران و بلوچستان
هامش
( 1 ) -Promachus .