تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1878

مساهمون:

ص١٨٧٨
و سيم و قاليهائى گرانبها . اين كبكبه را دسته‌جاتى از پياده و سوار مشايعت كردند . اشياء را برده بودند ، كه در آتش افكنند ، ولى كالانوس آنها را با قالىها در ميان نظار تقسيم كرد . بعد او با طمأنينه و وقار به طرف خرمن هيزم رفت و در حضور تمامى سپاه به بالاى آن برآمد . پس از آن هيزم را آتش زدند و باوجود اينكه شعله‌ها او را از هر طرف احاطه كرد ، حكيم هندى ، همچنان كه خوابيده بود ، حركتى نكرد . نه‌آرخ نوشته : وقتى كه خرمن هيزم را آتش زدند ، بامر اسكندر شيپورها را دميدند و از تمامى سپاه نعره جنگى برآمد و حتّى فيلها ناله برآوردند ، گوئى كه اينها هم كالانوس را ميستودند . آرّيان افزوده : « چنين است كيفيّاتى ، كه مورّخين معتبر راجع به كالانوس نوشته‌اند و اين قضيّه نشان ميدهد ، كه ، چون انسان تصميمى راسخ و محكم گرفت ، روح او از حيث برترى و قوّت بچه پايه تواند رسيد » ( كتاب 7 ، فصل 1 ، بند 3 ) .

روايات ديگر

ديودور گويد ( كتاب 17 ، بند 107 ) : مقارن اين زمان فيلسوف هندى ، كه كالانوس نام داشت و نزد اسكندر محترم بود ، بطور عجيبى بزندگانى خود خاتمه داد . اين شخص ، كه در مدّت 73 سال هيچگاه ناخوش نشده بود ، خواست بميرد ، زيرا تصوّر ميكرد ، بقدرى كه انسان مىتواند سعادت‌مند باشد ، پيمانه سعادتش پر شده . بر اثر مرضى ، كه همه روزه در تزايد بود ، او از اسكندر خواست ، آتشى آماده سازند ، تا در آن رفته با زندگانى وداع كند . در ابتداء اسكندر سعى كرد ، او را از اين خيال باز دارد و ، چون مؤثر واقع نشد ، بالاخره هيزمى خرمن كردند و ، پس از اينكه آن را آتش زدند ، كالانوس داخل آتش شده بسوخت . در اين‌موقع مقدونىهاى زياد جمع شده بودند ، كه اين كار غريب را تماشا كنند و ، پس از اينكه كالانوس معدوم گشت ، بعضى او را ديوانه دانستند ، برخى گفتند ، كه براى خودنمائى اين كار كرد و عدّه‌اى از قوّت روح او و حقير شمردن مرگ در حيرت شدند ( بايد در نظر داشت ، كه اين شخص برهمن بوده و برهمن‌هاى آن زمان هم بجاويدان بودن روح معتقد بودند ) . پلوتارك راجع به اين قضيّه چنين نوشته ( اسكندر ، بند 91 ) : چون كالانوس از چندى قبل