تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1877

مساهمون:

ص١٨٧٧
ميخواست به سىسيل و بدماغه ياپيژ « 1 » برود ، زيرا نام بزرگ روميها او را جلب ميكرد . بعد مورّخ مزبور گويد : « من نميتوانم در باب صحّت اين گفته‌ها اطمينانى دهم . همينقدر تصديق دارم ، كه اسكندر چيزى در نظر نميگرفت ، كه بزرگ و فوق‌العاده نباشد . او ، اگر هم اروپا را بآسيا ضميمه ميكرد و حتّى تا جزاير بريطانيائى ميراند ، راحت نمىنشست . او ميخواست از حدود عالم معلوم بگذرد و ، اگر ديگر دشمنى نمييافت ، آن را در دل خود ايجاد ميكرد » .

خودكشى كالانوس

از قرار نوشته‌هاى آريّان خودكشى اين حكيم هندى ، زمانيكه اسكندر در تخت‌جمشيد بود ، روى داده . بالاتر گفته شد ، كه اسكندر با اصرار زياد حكيم مزبور را راضى كرد ، جزو ملتزمين او گردد و او را بايران آورد . آريّان گويد ، كه او در پارس ناخوش شد و ، چون نميخواست قواعد پرهيز را رعايت كند ، از اسكندر خواست مانع نشود ، كه او باستقبال مرگ رود ، پيش از آنكه سوانحى او را به ترك عادات اوّليّه مجبور دارد ( سترابون نوشته : ماندانيس « بزرگترين حكيم هندى » به انس‌كريت گفت ، كه ناخوشى بدن را حكماى هند بسيار شرم‌آور ميدانند و ، همين كه آن را حسّ كردند ، در آتشى خودشان را ميسوزند - كتاب 15 ، فصل 1 ، بند 65 ) . بارى بقول آريّان اسكندر در بادى امر راضى نميشد ، خواهش حكيم مزبور را اجابت كند ، ولى بعد چون ديد ، كه كالانوس مصرّ و مبرم است ، از ترس اينكه مبادا او طور ديگر خود را بكشد ، بالاخره خواهش حكيم هندى را پذيرفت ، يعنى قبول كرد ، كه او خود را بسوزد . بطلميوس مأمور شد ، كه براى هندى خرمنى از هيزم تهيه كند و اسكندر كبكبه‌اى براى اين كار ترتيب داد . آريّان آن را چنين توصيف كرده : اسبى از ايلخى اسكندر آوردند ، كه كالانوس بر آن نشيند ، ولى او از شدّت ضعف نتوانست اين كار كند و آن را به لىزىماخوس ، كه يكى از مريدانش ، بود داد ( اين اسب از جنس اسبان نيسا بود ) . بعد او را بتخت روانى نشاندند و اين اشياء را با او حركت دادند : عطرياتى براى پاشيدن بشعله‌هاى آتش ، يك دست لباس ارغوانى ، جامهائى از زر
هامش
( 1 ) -Iapigium( دماغه شبه جزيره ايطاليا ، كه جزو قسمت كالابرى است ) .